Tuesday, January 11, 2011

ميرحسين موسوی: روی گوبلز را در جعل و دروغگوئی سفيد کرده اند و تهمت و دروغ را جزئی از ديانت متحجرانه خود قرار داده اند،


در هفته های اخير، اقتدارگرايان هجمه تبليغاتی بی سابقه ای را عليه شما و جنبش سبز انجام دادند، اما شما در برابر اين هجوم سکوت کرديد و موضعی نگرفتيد. دليل اين سکوت چيست؟ انتظار خيلی از طرفداران جنبش سبز اين بود که شما در برابر اين همه تهاجم چيزی بگوييد.
بنده قصد پاسخ داشتم اما انتشار نامه برادر عزيزم آقای کروبی مرا منصرف کرد. نگاه ايشان دليل بسياری از اين بداخلاقی ها را روشن می کند. دليل دوم سکوتم آن بود که تبليغاتی از اين قبيل متعلق به دوران قديم است و از شگردهايی استفاده می کند که در رژيم های توتاليتر شبيه شوروی دوران استالين و يا رومانی زمان چائوشسکو استفاده می شد. کسانی که اين تبليغات را سازمان دادند نه جامعه خودمان را می شناسند و نه درکی از فضای متحول بين المللی دارند. آنها در فضای قبل از گسترش تکنولوژی ارتباطات زندگی می کنند.
ارزيابی شما از ده روز تهاجم که عليه شما و ديگر شخصيت های جنبش سبز صورت گرفت، چيست؟ چقدر تبليغات اقتدارگرايان را اثربخش می دانيد؟
به دلايلی که در پاسخ به سوال قبلی گفتم اين تبليغات نه تنها کم اثر بود بلکه بدليل محتويات غيرمنصفانه خود اثر عکس داشت. اين ده روز فرصت خوبی برای شناخت ملت ما از ماهيت اين آقايان بود. اين همه دروغ و تهمت نشان داد که اسلام حضرات چگونه اسلامی است. تعجب آور هم نبود ما همه پيشنمازی را می شناسيم که گفت امريکا از طريق عربستان يک ميليارد دلار به ما کمک کرده و قول پنجاه ميليارد ديگر را بعد از پيروزی داده است و هنوز اين آقا عليرغم اين بهتان و دروغ، موقعيت رسمی خود را حفظ کرده است. به همين دليل، اثرات اين تبليغات خارج از عرف توام با فحاشی های سخيف و تهديد، بيشتر از آنکه به جنبش رو به گسترش سبز لطمه بزند، حقانيت و سرزندگی جنبش سبز را نشان داد.
اينها نمی توانند درک کنند وقتی کسی که به خاطر يک کبک يک انسان محترم را به قتل رسانده ادعا کند شخص عالمی مثل آقای خاتمی قرآن را نمی فهمد و يا در سايتهای خود، دادستان انقلابی و مورد اعتماد امام را جاسوس شوروی و قرآن پژوه مبارزی چون خانم رهنورد را با تهمت های مضحک، همکار خانواده مطرود رژيم پهلوی، و بنده و ايشان را به نقل از يک نويسنده درگذشته، که از ترس مردم به اروپا گريخت و در آنجا فوت کرد، فراماسون می نامند، مردم چگونه با اين ادعاها روبرو می شوند. اينها روی گوبلز را در جعل و دروغگوئی سفيد کرده اند و تهمت و دروغ را جزئی از ديانت متحجرانه و توام با خرافات خود قرار داده اند. البته يک نکته ظريف ديگر نيز وجود دارد که دستپخت اين چنين شور از آب در می آيد و آن اعتقاد ريشه ای بخشی از حاکميت به خس و خاشاک و بزغاله و گوساله بودن ميليونها نفر از مردم اين کشور است. يکی از دلايل دليری اينان برای گفتن دروغهای بزرگ همين نگاه به ملت است. آنها هنوز باور به شعور ملت ندارند و متاسفانه در خلوت خود حتی از تصور حقوق شهروندی برای همه مردم و کرامت ذاتی برای همه انسانها وحشت می کنند.
در مهديه تهران و برخی تريبون های ديگر خطاب به شما و آقای کروبی و ديگر شخصيت های جنبش سبز گفتند که شماها عددی نيستيد. شما چه نظری درباره چنين اظهار نظری داريد؟
اتفاقا اين سخن کاملا درست است. نه بنده و نه کروبی نگفته ايم عددی هستيم. در احوالات شيخ ابوسعيد ابوالخير آمده است عالمی که با شيخ احساس رقابتی داشته کسی را پيش او می فرستد که من مثل يک فيل هستم و شما مثل يک پشه و شيخ جواب می دهد که به او بگوئيد «ما هيچ نيستيم و آن پشه هم تو هستی». البته ما در مرتبه شيخ نيستيم ولی با تاسی به او می گوييم ماها عددی نيستيم. ولی اين دليل نمی شود که شما حقوق مردم را ضايع کنيد و ميثاق ملی را تا اين اندازه خوار کنيد.
شما شبيه اين مضمون را در بيانيه هفده، که پس از وقايع عاشورای تهران صادر کرديد، نيز يادآور شده ايد. آيا همچنان بر همان خواست ها تاکيد می کنيد؟
بله. بنده در اطلاعيه ۱۷ گفتم شما امثال بنده را نديده بگيريد و خودتان بی اعتنا به ما زندانيها را آزاد و اعلام کنيد که پايبند به همه اصول قانون اساسی هستيد و رسانه ها را آزاد کنيد، انتخابات آزاد غير گزينشی داشته باشيد. خواهيد ديد افق روشن خواهد شد. اگرنه سرکوب، سطح مطالبات را بالا خواهد برد. اين نوع تبليغات دروغ و ناشيانه که همزمان با ادامه سرکوب و دستگيريها انجام می گيرد جز آنکه مردم را روز به روز بيشتر از اصلاح در چهارچوب قانون اساسی مايوس سازد فايده ای نخواهد داشت.
دبير کل موتلفه گفته است که شما يعد از انتخابات، در ملاقات با هيئتی با شمارش بخشی از آرا موافقت کرديد و بعدا با ملاقاتهائی که با اعضای مشارکت و مجاهدين انقلاب داشته ايد آنها شما را از اين توافق قبلی منصرف کرده اند. آيا درست است؟
متاسفانه دبير کل جديد موتلفه پختگی لازم را ندارد. درمورد اين ادعا بنده آن را تکذيب می کنم. در آن جلسه، آخرين حرفی که زدم «قبول حکميت» بود و اگر شرکت کنندگان در آن جلسه به حافظه خود رجوع کنند، بنده حتی چند نام را به طور مثال برای چنين هيئت حقيقت يابی مطرح کردم. بدترين بخش ادعای ايشان تهمتی است که به دو گروه سياسی معتبر کشور زده اند، در حالی که اعضای اصلی آنها در بند هستند.
البته علاوه بر ايشان برای چندمين بار يکی از وزرای زمان دفاع مقدس با استناد به يک نشريه غربی به صورت ترجيع بند نقل قولی از بنده می کند که با توجه به خدمات ايشان به بهداشت کشور تا کنون صبر کردم که چيزی نگويم. بنده تعجب می کنم ايشان که ادعای مسلمانی دارد، عليرغم اين همه مدرک و سند و سخنرانی و اطلاعيه های بنده و بحثی که يک بار با ايشان کردم به قول يک نشريه آمريکائی تکيه می کند و از آن فراتر می رود و برخلاف گفته ها و کردار قديم خود در مورد گذشته سياسی اينجانب به قضاوت می نشيند. مگر انکه بگوئيم در آن موقع تظاهر می کرده است.
با توجه به اينکه فشار و تبليغات عليه جنبش سبز در ماههای اخير افزايش يافته است. وضعيت جامعه و جنبش سبز را در اين شرايط چگونه ارزبابی ميکنيد؟
بله. حجم تحريف و دروغ و تهديد بالارفته است. اعدام های فله ای و محکوميتهای عجيب و غريب ظالمانه هم برای کمک به مرعوب کردن بکار گرفته می شود. مهمتر، گسترش فرهنگ اعتراف گيری و تواب سازی است که از درون زندانها به فضای سياسی بيرون منتقل شده است. بر اساس اين فرهنگ، شما اگر می خواهيد پست خود را حفظ کنيد و يا انتخاب شويد و يا در معاملات بزرگ و کوچک سهيم شويد و يا با آرامش از دست و زبان بد اخلاقان زندگی کنيد، بايد فهم و بصيرت لازم را برای محکوميت منتقدان و معترضان جنبش سبزداشته باشيد. آنها حتی از حوزه ها و مراجع عظام نگذشته اند و ما شاهد فشارها و جسارتها و اهانتهای گوناگون عليه روحانيت و مرجعيت هستيم. غافل از آنکه داخل همين خانواده های دست اندر کاران، توجه به خواستهای مطرح شده درجنبش سبز در حال گسترش است. چرا که اين مطالبات مطابق با حقوق مردم و ميثاق ملی ماست.
مردم ما خاطرات خوشی از اعتراف گيری و تواب سازی و مداهنه و تهمت و دروغ ندارند. اين ترفندها در ماه دی به ضد خود تبديل شد. تمام اين تمهيدات و اقدامات به خوبی نشان می دهد که جنبش سبز در حال پيشرفت است و انشالله با شرکت همگان اين روند تا رسيدن به اهداف مطرح شده در جنبش سبز ادامه خواهد يافت. ما اعتقاد داريم که: «فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمکث فی الارض»، کف ها به کناری رفته و محو ميشوند، ولی آنچه برای مردم سودمند است باقی می ماند.
گر چه اين حجم تهمتها و افتراها و دروغ زنی و وارونه نمايی در نهايت برملا خواهد شد اما به هر حال نمی توان حجم تبليغات رسانه های حکومتی با بودجه های نجومی را، که به قبضه جناح خاصی در آمده، ناديده گرفت. به نظر شما چه طور می توان بر اين تفرقه افکنی ها و شکاف و شقاق ايجاد شده در اثر اين تبليغات سوء در جامعه و در ميان خانواده ها فائق آمد؟ جنبش سبز چه طور می تواند در جهت پوشاندن و کم کردن شکاف های مختلفی که ممکن است روزبه روز در اثر سوء تدبير و سوء نيت اقتدارگرايان بيشتر و بيشتر شود گام بردارد و وحدت ملی را در برابر تفرقه افکنی های دولتی حفظ کند؟
به نظرم استراتژی اصلی بايد همان آگاهی بخشی و راهکار اصلی همان هر شهروند يک رسانه باشد. کارهای به ظاهر ساده ای مثل تکثير روزنامه ها و نامه ها و بيانيه ها، تکثير سی دی از عکس ها و فيلم های وقايع پس از انتخابات و … امروزه عمق نفوذ خوبی پيدا کرده اند و به دورترين نقاط هم رسيده اند. لشگر پرشمار آگاهی بخشی و اطلاع رسانی از دل وسايل ساده ای که عصر اطلاعات در اختيار آنها گذاشته است موثرترين شيوه ها را با خلاقيت خود برای رساندن پيام حقيقت پيدا کرده و می کند.
اما در کنار تلاش برای گسترش آگاهی ها و مبارزه با انتشار دروغ و قلب حقايق، نبايد خاطره بحثها و گفتگوهای صميمانه روزهای انتخابات را از ياد برد. نبايد از ياد ببريم که چه طور پيش از آن که مداخله های به اصطلاح امنيتی فضای گفتگوی مدنی را به آشوب بکشد و صدای بحث و گفتگو را خاموش کند، شنيدن صدای همديگر را در گفتگوهای انتخاباتی تجربه و تمرين می کرديم. نبايد زنجيره سبزی که تمام اختلافات و تفاوت ها را از جنوب تا شمال شهر و کشور به هم پيوند می داد و زيستن در کنار هم را به ما می آموخت فراموش کنيم. اين خاطرات گرانبها درس ها و الگوهای ارزشمندی برای امروز ما نيز می توانند باشند. امروز هم بايد تا آنجا که می توانيم با زنده نگاه داشتن فضای بحث و گفتگوی ملی، تحمل و مدارای يکديگر را تمرين کنيم و نظرات و آراء همديگر را بشنويم تا بر شکافهای تحميل شده از سوی رسانه های رسمی غالب شويم. سبز بودن ما به اين معنا نيست که می خواهيم همه را به رنگ خود در آوريم و يک رنگ کنيم، آن طور که انحصارطلبان و اقتدارگرايان برای همه رنگ و رای خويش را تجويز می کنند. سبز بودن زيستن در کنار يکديگر با درک تفاوت ها و اختلاف آراء و نظرات و سلايق يکديگر است. اگر اقتدارگرايان و رسانه های شان می کوشند ترک های ايجاد شده در خانواده ها و جامعه را پررنگ کنند، ما بايد بکوشيم با پذيرفتن اين اختلاف ها نسخه ای برای زيستن مسالمت آميز در کنار يکديگر ارائه کنيم. آگاهی بخشی در عين مسالمت، موثرترين سلاح عليه خشونت و پراکندن بذر های تفرقه و جهل است.

Wednesday, January 5, 2011

جوکی که سربازان آمریکایی در افغانستان برای طالبان ساخته




شما ممکن است یک طالبان باشید اگر … ۱٫ برای امرار معاش هروئین درست می کنید اما با مشروب الکلی مشکل اخلاقی دارید. ۲٫ مسلسل ۳۰۰۰ دلاری و راکت انداز ۵۰۰۰ دلاری دارید اما توان خرید یک جفت کفش برای خود ندارید. ۳٫ بیشتراز دندانهایتان همسراختیار کرده اید. ۴٫ باسن خود را با دست خالی پاک می کنید اما گوشت خوک را کثیف می دانید. ۵٫ فقط دو نوع کت می شناسید: ضد گلوله و انتحاری. ۶٫کسی را نمی شناسید که علیه ایشان حکم جهاد نداده باشید. ۷٫ تلویزیون را خطرناک می دانید اما به طور عادی زیر لباسهایتان مواد منفجره حمل می کنید. ۸٫ وقتی دریافتید که تلفن همراه استفاده های دیگری غیر از منفجر کردن بمبهای کنار جاده دارد دچار شگفتی شدید. ۹٫ مشکلی با زنها ندارید و فکر می کنید هر مرد باید حداقل دو تای از آنها را داشته باشد. ۱۰٫ همواره به بز همسایه تان نظر داشته اید.

Monday, January 3, 2011


دریغ که در مقطع انقلاب نه تاریخ خوانده بودیم و نه از تاریخ آموخته بودیم


Sunday, January 2, 2011

گروهی مجسمه استالين را شبانه در اوکراين منفجر کردند

برخی از اعضای حزب کمونيست اوکراين می گويند مجسمه جوزف استالين، رهبر اسبق اتحاد جماهير شوروی در «اقدامی وحشت آفرين» منفجر شده است.بر اساس اين گزارش، انفجار همزمان با آغاز سال نوی ميلادی، در رو به روی دفتر مرکزی حزب کمونيست اوکراين در شهر جنوبی زاپروژيا رخ داده است.ساختمان حزب کمونيست اوکراين نيز در اين انفجار به سختی آسيب ديده، اما تلفات جانی گزارش نشده است.هفته گذشته، يک گروه ملی گرای اوکراينی تلاش کرده بود تا همين مجسمه را نابود کند.استالين از جمله چهره های شوروی سابق است که در ميان ملی گرايان غرب اوکراين و هواداران روسيه در شرق اين کشور، عميقا اختلاف برانگيز است.

Wednesday, December 29, 2010

Adolf hitler




recently in news, the FBI of america had quoted: "Reports have been found and clues have been discovered that Adolf Hitler had not actually commited suicide as the reports said after the second world war." "He escaped to argentina and it is said to have lived there for atleast 11 years"
Well, many ppl may think that this is just plain B.S, but I personally think that this subject is something to ponder about, I mean, after all Hitler's corpse has not been recovered till date, nor are there any traces of him killing himself, if the reports were true that hitler had shot himself in his bunker, no blood stains, bullet holes or any trace of death is visible in the place, FBI has recently said that hitler could have easily escaped among some of his nazi people past the incoming soviet troopers, into one of his U-boats and make his way to argentina, furthermore, some argentinians have said that they did see hitler in the country. The report that Hitler was dead was just passed at the time of war to relieve people so they could breath a sigh of relief, as the evil had perished. The main aim of the Soviet troopers was to recover hitler, alive, but they found nothing of him. Goebbels and his family was found in Hitler's office but not a trace of hitler. Old argentinian police reports have also said that Hitler was alive and he was spotted. It is believed that he lived in argentina for as long as 11 years. and that he survives till date! After the failed soviet search, the Soviets did assume that hitler had escaped as that was the statement that Stalin made to Truman and Churchill during the Potsdam conference that "Hitler had escaped and no traces of him were found." The statement that Hitler had committed suicide was deduced by the UK and was believed by the rest of the world.
Could it be that he lives on till date? could it be that all the terror attacks behind the USA has one supreme mastermind above all the terrorist networks..namely adolf hitler? could it be that he is sitting somewhere hidden planning a world conquest?
IS HITLER ALIVE????
please post anything that you think might enlighten about this subject

second world war





نتیجه جنگ جهانی دوم در چهار سالی که از پی آمد، قریب به ۲۷ میلیون از مردم شوروی را به کام مرگ کشاند، یعنی روزی ۱۸ هزار نفر. پنجاه درصد این کشته‌شدگان خارج از شرایط «عادی» جنگ جان خود را از دست دادند. به جز اینان، ۳ میلیون روس در اردوگاه‌های آلمان و به ویژه در [[اتاق‌های گاز از پای درآورده شدند. در بلاروس یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر کشته شدند و در لنینگراد هم یک میلیون نفر قربانی ۹۰۰ روز محاصره گشتند. حدود پنج میلیون شهروند لهستانی در طول جنگ به دست نیروهای آلمان به‌قتل رسیدند که نزدیک به دو میلیون نفر آنان، غیر یهودی و سه میلیون نفر دیگر از یهودیان مقیم لهستان بودند، این رقم بیش از ۱۶ درصد جمعیت آن کشور را نسبت به سال ۱۹۳۹ تشکیل می‌داد. تلفات آلمان در جنگ جهانی دوم در برخی منابع ۵ میلیون نفر اعلام شد که ۳/۳ میلیون نفر آن سرباز و ۱/۷ میلیون آن (تخمینی) افراد غیر نظامی بودند که در بمباران کشته شدند. پس از پایان جنگ اعلام شد که ۱/۳ میلیون تن بمب توسط متفقین بر بسیاری از شهرهای آلمان فرو ریخته شده که نتیجه آن بی خانمانی ۸ میلیون آلمانی بود. همچنین ۱۲ میلیون نفر در طول جنگ بر اثر قحطی در چین، اندونزی، هندوچین فرانسه و هندوستان جان خود را از دست دادند که این تعداد تلفات، اغلب در آمارهای تلفات جنگ، از قلم افتاده‌اند. کل رقم کشته‌شدگان جنگ جهانی دوم که مرگبارترین نبرد تمام تاریخ است، بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون نفر تخمین زده می‌شود

Tuesday, December 28, 2010

اتحاد بين نازيسم و اسلام





محمد امین الحسینی مفتی اعظم بیت المقدس در سفر به برلین در سال ۱۹۴۱ در آغاز جنگ جهانی دوم با هیتلر دربارهٔ حل مسالهٔ یهودیان خاورمیانه و مقابله با صهیونیسم و خاتمه دادن به زندگی یهودیان گفتگو کرد. در حالیکه هیتلر خواستار بیرون راندن یهودیان از اروپا به سرزمین فلسطین بود، الحسینی آنرا تهدیدی برای امنیت حضور خود در فلسطین می‌دانست و توانست هیتلر را برای نابودی یهودیان به جای بیرون راندن آنها متقاعد نماید. در ۲۵ آوریل همان سال، الحسینی طراح اصلی حمله نازی‌ها به بوسنی شد. تحت نظر او صربهای مسیحی ارتدوکس برای متمایز شدن، مجبور به استفاده از بازوبند آبی و صربهای یهودی مجبور به استفاده از بازوبند زرد شدند. در همین حال، وقتی الحسینی خود را حافظ اسلام خواند، حدود صد هزار نفر از بوسنیایی‌های مسلمان به دسته‌های نازی پیوستند. تحت فرمان او دویست هزار مسیحی ارتدوکس صرب، ۲۲٬۰۰۰ نفر از یهودیان بوسنی و بیش از ۴۰٬۰۰۰ کولی به قتل رسیدند که بعدها عامل مهم نفرت بین بوسنیایی‌ها و صربها در جنگ بوسنی و هرزگووین و صربستان در دهه ۱۹۹۰ شناخته شد.

Saturday, December 25, 2010

لشکر کوهستانی سیزدهم وافن اس‌اس حنضر





لشکر کوهستانی سیزدهم وافن اس‌اس حنضر در کرواسی معروف به لشکر حنضر نام یکی از لشکرهای وافن اس‌اس بود که توسط مسلمانان بوسنیایی و کروات ها در جنگ جهانی دوم تشکیل شده بود۳این لشکر برای انجام عملیات علیه پارتیزانهای یوگسلاو در دولت مستقل کرواسی از فوریه تا سپتامبر ۱۹۴۴ به کار گرفته شد.

(مفتي فلسطين در حال سان ديدن از لشكر مذكور)

Tuesday, December 21, 2010

اعدام 11 نفر در زاهدان







Sistan-Baluchistan provincial justice department announced that 11 individuals have been executed who were “related to” and “supporters of” Jundollah.
In a statement Sistan-Baluchistan provincial justice department said the executed were involved in terrorist operations and they had been charged with being enemies of God, corrupting the earth and fighting against the “holy Islamic Republic.” Their sentences were carried out after the supreme judicial bodies approved them.

Monday, December 20, 2010

از ارسطو تا رنساس







" از ارسطو تا رنساس"

بعد از مرگ سقراط ،شاگردان وی به 2 گروه تقسیم شدند ، گروه اول افرادی که تفکر لا قیدی را و گروه دوم افرادی که تفکر اپیکوری (لذت محوری) را ترویج می دادند.
با ضعف یونانیان وغارت آنها توسط رومیان ،رومیات تفکر لا قیدی آتنیان را به شهرها وروستاهای آن بردند تا اینکه ما به دوره ی مسیحیت خواهیم رسید،دوره ای که فضایی تنگ وخفه کننده از قوانین پاپها وسلا طین اروپا را تسخیر می کند. در این دوره منظره ی تاریخ عوض خواهد شد.در رم انحطاط زراعت ودگردیسی ثروت به فقر را شاهد خواهیم بود.تشکیلات قدرت رومی از هم پاشیده می شود وقدرت رو به ضعف می نهد وغرور وافتخار رومی به بی حسی ولاقیدی تبدیل خواهد شد.
خانواده های کوچک وتربیت یافته ی رومی به عشیره های بزرگ وخشن جاهل ژرمنی بدل گشتند،فرهنگ دوره ی بت پرستی در برابر آداب وسنتع شرقی تسلیم شده وبه طور نامریی تمام امپراتوری به دست پاپها می افتد.
کلیسا که در قرون نخستین از طرف امپراتوران حمایت می شد،بتدریج قدرت را از دست آنها می گیرد وتعداد کلیساها وقدرت وثروت ونفوذ شان به شدت بالا می گیرد ولی همچنانکه خود کلیسا می دانست این وحدت ونفوذ در اروپا مستلزم ایمان مشترکی بود که از قوای مافوق الطبیعه نیرو گرفته از گردش روزگار وتغیرات الجتماعی در امان باشد.در نتیجه اصول لایتغیر وقاطع وصریحی را مانند سرپوشی بر روی فکر اروپای جوان گذاشته بود.اما دیریا زود می بایست این تار درهم تنیده به دور انداخته شود.
پس از هزار سال فضای اختناق آمیز وبسته ی کلیساها وسلطه ی پاپها با قدرت مطلقه شان بالاخره رو به افول نهادند.در چهارسوی تجارت شهرهایی به وجود آمدند که در آن علوم نشر ونمو می شدند .ملاحان دلیر در دریاها وضع زمین را که بر بشر مجهول بود روشن ساختند.
راصدان شکیباکه به دوربین نجومی مجهز بودند از دایره ی اصول پا بیرون گذاشته وجهل بشر را درباره ی آسمان ها از بین بردند .در دانشگاه ها وصومعه ها مباحثات ومحفل های عزلت نشین دور انداخته شدند وبه کاوش های علمی پرداختند.بیداری و روشنگری در این دوره از راجر بیکن آغاز وبا لئو ناردو داوینچی که دریایی بود،در نجوم با کوپرنیک وبا گالیله به حد نهایت خود رسید .
به همان اندازه که علوم رشد می کرد،ترس از میان می رفت وکسی دیگر مجهولات را نمی پرستید،بلکه سعی می کرد که بر آن فائق آید .اطمینان روح جدیدی در مردم دمیدو سدهای فکری که توسط کلیساها درست شده بود ،یک در یک درهم شکست.
این عصر ،عصر امید وعمل بود که در هر میدانی ،اقدامات وفعالیت های جدید به عمل می آمد و دنیا منتتظر آواز روح جدیدی در کالبد خود بود.این روح جدید از فرانسیس بیکن آغاز گشت "تواناترین مغز قرون جدید".

Sunday, December 19, 2010

Édith Piaf





ادیت پیاف (۱۹ دسامبر ۱۹۱۵-۱۰ اکتبر ۱۹۶۳) تصنیف‌خوان فرانسوی و از چهره‌های شاخص این کشور در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ بود. دو آهنگ «زندگی مانند گل سرخ» و «هیچ پشیمان نیستم» او هنوز خوانده و نواخته می‌شود.


ادیت پیاف که نام اصلی او «ادیت جوواننا گاسیون» بود از پدری فرانسوی و مادری ایتالیائی در پاریس زاده شد. مادرش در کافه‌ها می‌خواند و پدرش آکروبات بود. مادرش در کودکی او را رها کرد و ادیت نزد مادربزرگ پدری خود بزرگ شد که روسپی‌خانه‌ای را در نرماندی اداره می‌کرد.
ادیت از سه‌سالگی تا هفت‌سالگی کور بود و شایع است که بعد از این‌که روسپیان به زیارت ترز مقدس در لیزیو رفتند بینا شد. مدتی با پدر دائم‌الخمرش زندگی کرد و در شانزده‌سالگی از او جدا شد تا در کوچه‌ها بخواند.
در ۱۹۳۵ یک کاباره‌دار پاریس او را به کار گرفت و به خاطر هیکل کوچکش نام گنجشک کوچولو (La Môme Piaf) را بر او نهاد. نام پیاف تا آخر عمر بر او ماند. او در این کاباره با برخی مشاهیر پاریس آشنا شد. در ۱۹۴۰ ژان کوکتو نمایشنامه «زیبای بی‌خیال» را برای او نوشت. در این دوره او با موریس شوالیه آشنا شد. شعر بسیاری از آهنگ‌هایش را خود می‌سرود و حتی در آهنگسازی نیز با آهنگسازانش همکاری می‌کرد.
در جریان اشغال پاریس آهنگ زندگی مانند گل سرخ (La vie en rose) را خواند که هنوز هم نشانه ویژه او شمرده می‌شود. محبوبیت او نزد افسران آلمانی باعث شد تا اجازه دهند برای اسیران جنگی فرانسوی بخواند. اسیران عکس‌هایی را که به یادگار با او می‌گرفتند برای جعل گذرنامه و مدارک هویت به کار می‌بردند. بعد از جنگ محبوبیت او در فرانسه و آمریکا بیشتر شد.
ادیت پیاف از حامیان شارل آزناوور بود و او را همراه خود برای کنسرت به آمریکا برد.

قبر ادیت پیاف در گورستان پرلاشز پاریس
او دوبار ازدواج کرد و دختری داشت که در دوسالگی درگذشت. در ۱۹۵۱ در تصادف رانندگی مجروح شد و پس از آن به مرفین معتاد شد.
در ۱۹۶۳ در همان روزی که دوستش ژان کوکتو مرد، ادیت پیاف هم درگذشت. با اینکه کلیسای کاتولیک از اجرای مراسم دینی برای او ابا کرد، صدها هزار نفر در تشییع جنازه او شرکت کردند. او را در گورستان پرلاشز به‌خاک سپردند

Édith Piaf (French pronunciation: [edit pjaf]; 19 December 1915 – 11 October 1963), born Édith Giovanna Gassion, was a French singer and cultural icon who became universally regarded as France's greatest popular singer.[1] Her singing reflected her life, with her specialty being ballads. Among her songs are "La Vie en rose" (1946), "Non, je ne regrette rien" (1960), "Hymne à l'amour" (1949), "Milord" (1959), "La Foule" (1957), "l'Accordéoniste" (1955), and "Padam... Padam..." (1951).

Friday, December 17, 2010

10 quation for stephan hawking





10 Questions for Stephen Hawking


If God doesn't exist, why did the concept of his existence become almost universal? —Basanta Borah, BASEL, SWITZERLANDI don't claim that God doesn't exist. God is the name people give to the reason we are here. But I think that reason is the laws of physics rather than someone with whom one can have a personal relationship. An impersonal God.


Does the universe end? If so, what is beyond it? —Paul Pearson, HULL, ENGLANDObservations indicate that the universe is expanding at an ever increasing rate. It will expand forever, getting emptier and darker. Although the universe doesn't have an end, it had a beginning in the Big Bang. One might ask what is before that, but the answer is that there is nowhere before the Big Bang, just as there is nowhere south of the South Pole.


Do you think our civilization will survive long enough to make the leap to deeper space? —Harvey Bethea, STONE MOUNTAIN, GA.I think we have a good chance of surviving long enough to colonize the solar system. However, there is nowhere else in the solar system as suitable as the Earth, so it is not clear if we would survive if the Earth was made unfit for habitation. To ensure our long-term survival, we need to reach the stars. That will take much longer. Let's hope we can last until then.


If you could talk to Albert Einstein, what would you say? —Ju Huang, STAMFORD, CONN.I would ask him why he didn't believe in black holes. The field equations of his theory of relativity imply that a large star or cloud of gas would collapse in on itself and form a black hole. Einstein was aware of this but somehow managed to convince himself that something like an explosion would always occur to throw off mass and prevent the formation of a black hole. What if there was no explosion?


Which scientific discovery or advance would you like to see in your lifetime? I would like nuclear fusion to become a practical power source. It would provide an inexhaustible supply of energy, without pollution or global warming


What do you believe happens to our consciousness after death? think the brain is essentially a computer and consciousness is like a computer program. It will cease to run when the computer is turned off. Theoretically, it could be re-created on a neural network, but that would be very difficult, as it would require all one's memories.


Given your reputation as a brilliant physicist, what ordinary interests do you have that might surprise people?I enjoy all forms of music--pop, classical and opera. I also share an interest in Formula One racing with my son Tim.


Do you feel that your physical limitations have helped or hindered your study? FINLANDAlthough I was unfortunate enough to get motor neuron disease, I have been very fortunate in almost everything else. I was lucky to be working in theoretical physics, one of the few areas in which disability was not a serious handicap, and to hit the jackpot with my popular books.


Does it feel like a huge responsibility to have people expecting you to have all the answers to life's mysteries? certainly don't have the answers to all life's problems. While physics and mathematics may tell us how the universe began, they are not much use in predicting human behavior because there are far too many equations to solve. I'm no better than anyone else at understanding what makes people tick, particularly women.


Do you think there will ever come a time when mankind understands all there is to understand about physics? hope not. I would be out of a job


ده پرسش از استفن هاوکینگ ۱.اگر خدا وجود ندارد چرا ذهنیت وجود خداوند جهانی است؟ من نمیگویم خدا نیست خدا نامی است که مردم برای دلیل بودن ما در اینجا به کار می برند اما من فکر میکنم دلیل بودن ما در اینجا قوانین فیزیک است نه کسی(خدایی) که یک نفر بتواند با او ارتباط شخصی داشته باشد یعنی یک خدای غیر مشخص. ۲. آیا جهان انتهایی دارد اگر دارد چه چیزی فراتر از آن است؟ مشاهدات نشان میدهد جهان به صورت روزافزون در حال انبساط است اگر برای همیشه منبسط شود خالی تر و تاریکتر میشود اگر چه جهان انتهایی ندارد اما آغاز آن انفجار بزرگ است یک نفر ممکن است بپرسد قبل از انفجار بزرگ چه چیزی بوده پاسخ این است قبل از انفجار بزرگ هیچ مکانی نبوده درست همانطور که هیچ جایی در جنوب قطب جنوب نیست ۳. فکر میکنید برای هوشیاری ما پس از مرگ چه اتفاقی می افتد؟ فکر میکنم مغز مثل یک کامپیوتر و هوشیاری مانند یک برنامه کامپیوتری است برنامه کامپیوتری از کار می افتد وقتی که کامپیوتر خاموش میشود به طور نظری این برنامه میتواند در یک شبکه عصبی دوباره ساخته شود اما بسیار دشوار است زیرا به تمام حافظه یک نفر احتیاج دارد ۴. آیا فکر میکنید تمدن ما به اندازه کافی زنده می ماند تا به اعماق فضا سفر کند؟ فکر میکنم آن قدر زنده می مانیم تا به خارج از منظومه شمسی مهاجرت کنیم با وجود این هیچ جایی به اندازه زمین در منظومه شمسی مناسب زندگی نیست بنابراین مشخص نیست که آیا ما زنده می مانیم اگر که زمین برای زندگی نامناسب باشد برای اطمینان از بقای بشر باید به ستارگان برسیم این کار زمان بیشتر نیاز دارد باید امیدوارم باشیم که تا آن زمان می توانیم دوام بیاوریم ۵. آیا حس میکنید مسئولیت بزرگی بر دوش شماست تا پاسخ همه اسرار زندگی را که مردم می پرسندبدهید؟ من قطعا جواب همه پرسشهای زندگی را ندارم در حالیکه فیزیک و ریاضی ممکن است به ما بگوید جهان چگونه آغاز شد اما توان پیشگویی رفتار انسان را ندارد زیرا معادلات بسیاری برای حل کردن وجود دارد من در فهم دلیل غیر عادی بودن انسانها خصوصا زنها بهتر از هیچ کس دیگری نیستم ۶. آیا فکر میکنید زمانی برسد که بشر هر چیزی که در فیزیک برای فهمیدن وجود دارد را بداند؟ امیدوارم اینطور نشود در غیر این صورت من بیکار میشوم

Thursday, December 9, 2010

Ardin is a Swedish feminist and one of the accusers against Assange. She had helped arrange his tour of Sweden.





Assange apparently has a weakness for women. Advisers have repeatedly warned him about this. He was warned that it was not a good idea to have casual sex while roaming about the world working to promote Wikileaks. The people at Wikileaks are aware as any agency dealing in intelligence knows. Sex traps are easily set up. Even if it is not a trap it can cause trouble. It has.
I will just deal with one of Assange's accusers Anna Arden. In Sweden I could not even reveal her name. So perhaps you are performing an illegal act in reading this if you are Swedish. This is just a warning so I am not charged with seducing Swedish readers into an illicit act.
Anna Ardin , is a feminist academic in her late thirties. She worked as an official with Sweden's Social Democratic Party. She was in regular contact with Mr Assange before his move to Sweden, helping to organise his appearances at lectures as well as agreeing to let him use her flat while he was in Stockholm.
The two met first on August 14th.According to her testimony, which was leaked to the Swedish media, the pair went out for dinner and returned to the flat, where they had sex. At some point a condom broke, a fact that neither side denies. Ardin alleges that it was broken deliberately by Mr Assange.
Mr Assange's first accuser made no immediate attempt to contact the authorities. It was only when she was contacted by the second accuser four days later that the pair decided to go to the police.
Indeed after the alleged rape et al Ardin arranged a "crayfish party" – a traditional Swedish summer get-together – for the following evening in honour of the WikiLeaks founder in her flat. In an entry on the woman's Twitter account, which she later tried to erase, Ardin described her joy at hosting a party for the world's most famous cyber activist. "Sitting outside nearly freezing with the world's coolest people," she wrote. "It's pretty amazing." Ardin was unaware that Assange was already flirting with another Swedish woman the second accuser. Only after this was discovered did Ardin and the other woman go to authorities to make a complaint.
Within 24 hours Sweden's chief prosecutor dismissed the rape charge against Mr Assange, but the following month a separate prosecutor, Marianne Ny, reopened the case, resulting in the European arrest warrant that brought Mr Assange to court yesterday. No information about what was going on was ever conveyed to Assange until late November! He volunteered to answer questions in the UK but Swedish prosecutors would not agree. Obviously they want him in Sweden and locked up.
Ardin is regarded as leftist as well as feminist. She had been actively involved in helping out Assange on his tour. Some have suggested she may be working with the CIA but it has been pointed out that she was supportive of Wikileaks in the past and was helping Assange and was on the left after all. This is all true. However, some claim that this makes Ardin the perfect choice to lay a sex trap. Is there any evidence that she might be involved with U.S. intelligence. There is some but it is hardly conclusive.
Ardin has been to Cuba and while there had ties to US financed anti=-Castro groups. She worked with one group called the Ladies in White a feminist anti-Castro group. The leader of the group is reportedly connected to the CIA. She consequently wrote anti-Castro articles for a Swedish publication. The Ladies in White is partially funded by the US. government and also counts among its supporters Luis Posada Carriles a CIA agent convicted of terrorist attacks that killed hundreds of people. Of course many leftist both in Sweden and the U.S. work in CIA sponsored groups knowingly or unknowingly. They care more about their specific cause than U.S. imperial aims. After all many lefitsts support the Afghan war. I imagine liberal feminists would because they would see the war as liberating Afghan women. The left nowadays often encompasses specific issues with no broader ideology of intending to promote socialism or fight against imperialism. It may very well be that being upset with Assange's behavior she simply decided conveniently that her feminist aims were more important than Wikileaks and the aims of that organisation. She seems to have had no compunction about making things difficult for Wikileaks by laying charges against the icon of the organization.
It is certainly possible that Ardin was involved in some trap to get Assange even in the beginning. Another alternative is that she decided to work for the U.S. cause after she was miffed with Assange. She has written a little compendium of ways to legally get revenge on a boyfriend that cheats on you. Maybe she is just following some of her own advice. Or perhaps it is just that Assange doesn't like to have sex with condoms and this has resulted in a situation where Swedish law is going to land him in big trouble. He may have himself to blame. To paraphrase a Swedish male chauvinist joke: Don't mess with Swedish women unless you have written permission

Tuesday, December 7, 2010








Since noon, students have been demonstrating at Rasht University. Regime agents have arrested three students. The agents announced, in the presence of university officials, that the students will be released only if the demonstrators disperse. The students are being held as hostages! This action by the agents has caused anger among demonstrators and they began to chant anti-regime slogans. The number of demonstrators is high.

Sunday, December 5, 2010

RAPE FOR 18 GIRL IN PAKISTAN

یك دختر ۱۸ ساله پاكستانی به‌دستور دادگاه قبیله‌ای در شهر مروالا در پاكستان مورد تجاوز گروهی قرار گرفت. این جرم در حالی اتفاق می‌افتاد كه حدود یك هزار نفر از مردم شهر و در مقدمه آنان پدر آن دختر نظاره‌گر آن بودند.این دختر ۱۸ ساله در پاكستان به‌دستور یك دادگاه قبیله‌ای وابسته به قبیله "ماسوتی" در ملأعام مورد تجاوز گروهی قرار گرفت.طبق این گزارش برادر این دختر، نوجوانی ۱۱ ساله و از قبیله گوجار با دختری از قبله ماسوتی كه از لحاظ اجتماعی بالاتر ازقبیله او بود رابطه برقرار كرده و مردم شهر آنان را در حال قدم زدن در شهر مشاهده كرده بودند.دادگاه قبیله‌ای وابسته به قبیله ماسوتی برای انتقام از این كار نوجوان طبق قواعد عرفی حاكم در پاكستان دستور داد كه باید خواهر آن پسر ۱۱ ساله در میان عموم مردم شهر و حضور پدر آن دختر مورد تجاوز گروهی مردان قبیله قرار گیرد تا به این طریق اعتبار و شرف خود را در جامعه برگردانند.در این تجاوز ۴ مرد به انتخاب دادگاه شركت كرده بودند و در حالی كه دختر و پدر با گریه از آنان درخواست بخشش می‌كردند با حضور بیش از یك هزار نفر از مردم شهر و جلوی دیدگان پدر به دختر ۱۸ ساله تجاوز شد.گفتنی است كه این شیوه طبق عرف برخی قبایل پاكستان، حق عرفی و قانونی افراد برای ستاندن شرف و حیثیت خود در جامعه است.

Saturday, December 4, 2010

تایم از دست داشتن موساد در ترور استادان ایرانی می‌گوید



هفته‌نامه تایم چاپ آمریکا می‌نویسد که فیزیکدان ایرانی که روز دوشنبه در تهران به قتل رسید جزء دانشمندان و مسئولان ارشد برنامه هسته‌ای ایران بود. مجید شهریاری بر اثر انفجار بمبی که روی اتومبیل وی نصب شد و با دستگاه کنترل از راه دور هدایت می‌شد ترور شد.هفته‌نامه تایم می‌افزاید که این روش عملیاتی با شیوه کار موساد، سازمان اطلاعاتی اسرائیل، شباهت‌های فراوانی دارد. ماموران سازمان موساد در موارد متعددی همین روش را به کار گرفته‌اند. آنها پس از شناسایی و تحت نظر قرار دادن هدف خود نقاط ضعف در روال روزمره کار و رفت و آمد وی را بررسی کرده و زمان انجام عملیات ترور را طوری تنظیم می‌کنند که همه ماموران بتوانند به موقع از منطقه عملیات و کشور مزبور خارج شوند. فقط یکی از ماموران برای به کار انداختن دستگاه کنترل از راه دور در منطقه باقی می‌ماند.بر اساس اطلاعات منابع غربی، مجید شهریاری پس از سیاستمداران مسئول برنامه هسته‌ای جزء بالاترین مقام‌ها در این بخش بوده است. مرگ وی می‌تواند ضربه بزرگی به برنامه هسته‌ای ایران باشد. اولین تاثیر این ترور می‌تواند از دست رفتن تجارب و دانش علمی باشد که وی طی بیش از یک دهه اخیر در هدايت فعالیت‌های هسته‌ای ایران کسب کرده بود. ولی در عین حال ترور وی می‌تواند زنگ خطری برای جان و امنیت سایر دانشمندان هسته‌ای ایران باشد.هفته‌نامه تایم می‌افزاید که مجید شهریاری مثل سایر دانشمندان و مسئولان هسته‌ای ایران محافظان ویژه خود را داشت. اما به نظر می‌رسد که این تدابیر امنیتی کافی نبوده‌اند. پرویز داوودی، رئیس دانشگاه شهید بهشتی، که آقای شهریاری در آنجا فیزیک و مهندسی اتمی تدریس می‌کرد به خبرگزاری‌های ایرانی گفت که تدابیر امنیتی برای حفاظت از جان این گروه از دانشمندان باید افزایش یابد.دانشمند دیگری که در همان روز هدف حمله قرار گرفت توانست جان سالم به در ببرد. براساس گزارش رسانه‌های ایرانی، فریدون عباسی در حال رفتن به سمت محل کار خود بود و شاید دلیل زنده ماندن او این بوده که یکی از محافظان وی در لحظه انفجار پشت فرمان اتومبیل بود. فریدون عباسی از مشاوران وزارت دفاع و از اساتید ارشد دانشگاه امام حسین است که با تشکیلات سپاه پاسداران ایران ارتباط تنگاتنگ دارد.هفته‌نامه تایم می‌افزاید برخلاف اطلاعاتی که از منابع دیگر دریافت شده، حکومت ایران تاکید می‌کند که در هر دو عملیات یک فرد موتورسوار بسته انفجاری یا بمب را به اتومبیل این افراد که در حال حرکت بوده چسبانده است. خبرگزاری فارس از قول حسین ساجدی‌نیا، رئیس پلیس تهران، می‌گوید: «در ترور دوم، راننده و محافظ نزدیک شدن موتورسوار به اتومبیل را تشخیص داد و از او فاصله گرفت و به همین خاطر تخریب ناشی از انفجار در این مورد کمتر بود.» محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران، مسئول این حملات را آمریکا و اسرائیل معرفی کرده است. در خود اسرائیل نیز گزارش رسانه‌ها به نوعی این عملیات را به اسرائیل نسبت می‌دهند. یکی از روزنامه‌های چاپ اسرائیل در مطلبی پیرامون تغییر رئیس موساد نوشت: «مئیر داگان، رئیس فعلی موساد، در پایان دوران فعالیت خود سازمانی را به جا خواهد گذاشت که به نسبت گذشته بسیار سریع و عملیاتی‌تر است. تمام اتهام‌هایی که دولت ایران در مورد نقش اسرائیل در ترورهای اخیر عنوان کرده نمونه‌های خوبی از این تحول مثبت در سازمان موساد است. در دوره ریاست بعدی سازمان موساد کماکان ایران نقطه اصلی تمرکز این سازمان خواهد بود.»

Saturday, November 27, 2010

فرمانده ارتش آمریکا: یک لحظه هم حرف تهران را باور نمی کنم ـ




The United States needs to be realistic about its efforts to engage Iran, whose leaders are lying about Tehran's nuclear program and are on a path to building nuclear weapons, the top U.S. military officer said.

Admiral Mike Mullen, chairman of the Joint Chiefs of Staff, said in comments released on Friday that the U.S. military has been thinking about military options on Iran "for a significant period of time" but added that diplomacy remained the focus of U.S. efforts.

"I still think it's important we focus on the dialogue, we focus on the engagement, but also do it in a realistic way that looks at whether Iran is actually going to tell the truth, actually engage and actually do anything," Mullen said in an interview with CNN's Fareed Zakaria GPS due to air on Sunday.

Iran has agreed to meet with a representative of the six big powers over its uranium enrichment drive, but diplomats and analysts see little chance of a breakthrough in the long-running dispute.

Still, U.S. officials, including Mullen, have warned that a military strike will only delay, not halt, Iran's nuclear program and say convincing Tehran to abandon its nuclear program is the only viable long-term solution.

Defense Secretary Robert Gates went further last week, warning a strike would also unite the divided country and saying sanctions were biting harder than expected.

The West believes that Iran aims to use its uranium enrichment program to build atomic weapons, which Iran denies. Both Israel and the United States have said all options remain on the table to deal with its nuclear ambitions, a position Mullen reaffirmed to CNN.

Asked whether he believed Tehran's vows that its nuclear program was for peaceful purposes, Mullen said: "I don't believe it for a second."

"In fact, the information and intelligence that I've seen speak very specifically to the contrary," he said.

"Iran is still very much on a path to be able to develop nuclear weapons, including weaponizing them, putting them on a missile and being able to use them."

CNN released a transcript of the interview, which was recorded on November 24.

(Reporting by Phil Stewart, editing by Anthony Boadle)

Nathalie Cardone - Che Guevara چه گوارا

Tuesday, November 23, 2010




انیس نقاش، ۱۳۵۹


«من از حرف زدن درباره این قضیه ترس و شرم ندارم. این جزو افتخارات من است. ... خبرنگارهای فرانسوی زمانی که به من مراجعه می‌کنند و در صحبت‌های خود با من، واژه تروریست را به کار می‌برند در پاسخ به آنها می‌گویم: مگر فرانسوی‌ها مرتکب هیچ قتلی نشده‌اند؟ بعدش تک تک ترورهایی را که فرانسه مرتکب شده بود برایشان نام می‌برم.

زمانی که در زندان فرانسه بودم، یک هواپیمای آن کشور در آسمان منفجر شد. اینها گفتند کار ایران است و آمدند سراغ من که در زندان بودم.افسر اطلاعاتی آمد تا از من بازجویی کند، به او گفتم اصلاً فرض کن من جزو اطلاعات هستم و مافوقم به من دستور داده که بختیار را ترور کنم. من هم مثل تمام افسران اطلاعاتی دستور را اجرا کردم، شما هم در الجزایر، سوئیس و... فلان کار و بهمان کار را کرده‌اید و ۵۰ فقره از ترورهای دستگاه اطلاعاتی فرانسه را در کل دنیا ردیف کردم. طرف خسته شد رفت و استراحت کرد، بعد دوباره برگشت به من گفت: سلام همکار.

در بازجویی‌ها به آن افسر تأکید کردم که فرق من با شما این است که من ترور بختیار را بر اساس اعتقادات خودم انجام داده ام، ولی شما عقیده ندارید و فقط دستورات مافوقتان را اجرا می‌کنید، من حق دارم که از اسلام خود دفاع کنم. شاپور بختیار در حال تدارک کودتا علیه ایران بود، او حتی برای انجام این کار ۵۰ میلیون دلار از صدام کمک گرفته بود و امریکا نیز از او پشتیبانی می‌کرد.

... حکم اعدام بختیار صادر شد. من به بچه‌ها می‌گفتم که باید هرچه زودتر عمل کنید چون این آدم خطرناکی است ولی آنها هیچ اطلاعات و کانالی نداشتند. بهشان گفتم که من تجربه کار عملیاتی دارم و این کار را برعهده می‌گیرم. رفتم و کار شناسایی را انجام دادم و بعد از دو هفته بازگشتم و خبرشان کردم که منزل بختیار را پیدا کرده‌ام و حتی توانستم با ایشان مصاحبه کنم.

طرح مدونی برای اجرای حکم اعدام بختیار تهیه کردم و دست به کار اجرایی کردن آن شدم که متأسفانه آقای خلخالی مرتکب اشتباه شد و در مصاحبه مدعی شد که برای اجرای حکم اعدام شاپور بختیار به پاریس، کماندو فرستاده‌ام. این گونه شد که شاپور بختیار نه جواب تلفن می‌داد و نه وقت ملاقات و محافظین او نیز افزایش پیدا کردند

به این ترتیب وقت ملاقاتی که با او گذاشته بودم و قرار بود همانجا کار را تمام کنم منتفی شد. همزمان با من تماس گرفتند و گفتند که اینجا به شدت از بابت کودتا نگرانی وجود دارد و باید هر چه زودتر بختیار کشته شود.

به این ترتیب حجت بر من تمام شد و بر خودم واجب دیدم که هر کاری از دستم بر می‌آید انجام بدهم. یک اسلحه هفت میلی‌متری با صدا خفه‌کن تهیه کردم و رفتم سراغ بختیار. اما اینها شک کردند و در ساختمان را به رویم باز نکردند.

من هم بلافاصله تصمیم گرفتم با گلوله قفل در را بشکنم و بروم داخل. اما چون در دفتر بختیار ضد گلوله بود، هیچ کاری نتوانستم بکنم.یکی از دو گلوله‌ای که به من خورد، متعلق به سلاح خودم بود که به در شلیک کردم و کمانه کرد و برگشت سمت خودم. بعد هم که با پلیس فرانسه درگیر شدم و یک گلوله دیگر هم خوردم و دستگیر شدم.

...اگر پختگی حال حاضر را داشتم نقشه ترور بختیار را به طور حتم تغییر می‌دادم. در زمان وقوع ترور به علت کمبود وقت نتیجه عملیات ناموفق شد، اگر دو یا سه هفته صبر می‌کردیم و لوازم مناسب انتخاب می‌نمودیم نتیجه این عملیات بهتر از این حاصل می‌شد.

برنامه ترور بر این اساس بود که من به همراه دو نفر دیگر از همراهانم به عنوان خبرنگار وارد اتاق بختیار شده و در حین مصاحبه با اسلحه صدا خفه کن او و همراهش را بدون اینکه صدایی بلند شود ترور کنیم به طوری که پلیس‌های نگهبان جلوی منزل او متوجه نشوند. اما متأسفانه با اشتباه آقای خلخالی و صحبتی که انجام دادند، دیگر بختیار نه وقت مصاحبه می‌داد و حتی تلفن‌های ما را پاسخ نمی‌داد. محافظ‌های بختیار نیز افزایش پیدا کرد.

ما مجبور شدیم که ابتدا با کشتن افراد پلیس در جلوی در منزل بختیار به زور وارد خانه او شویم و به زور تا پشت در اتاق بختیار نیز نفوذ کردیم ولی هرچه تلاش کردم نتوانستم وارد اتاقی که بختیار در آن حضور داشت بشوم، تا چهار ماه در زندان داشتم دیوانه می‌شدم که چطور نتوانسته‌ام یک در را باز کنم تا اینکه در دادگاه قاضی عکس‌های مربوط به در اتاق را نشان داد که از لایه‌های آهن ضد آتش تشکیل شده است لذا متوجه شدم که تلاش برای بازکردن آن بیهوده بوده است.» (روزنامه ایران، ۲۲ شهریور ۱۳۸۹)

محسن رفیق‌دوست، بعد از خرداد ۱۳۴۲


«غروبی داشتم می‌رفتم توی خیابان صاحب جم، هوا تازه تاریک شده بود . دیدم این ساواکی دارد از بالا می‌آید طرف پایین . معلوم هم هست که مست است. خلاصه دنبال او رفتیم و خانه‌اش را توی آن خیابان ، که معروف بود به چها راه سوسکی یاد گرفتیم . یکی دو بار دیگر من او را دیدم بعد دیگر اصلاً تصمیم گرفتم که یک بلایی سر این بیاورم.

البته خیلی هم نامنظم می‌آمد. معمولاً شبها ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰ می‌آمد می‌رفت خانه‌اش. یک جلسه رفته بودم مشهد خدمت حضرت آیت‌الله العظمی میلانی. داستان را به صورت کلی برای ایشان [گفتم] که یک همچین شخصی این جوری کرده و اگر که مثلاً این دست حاکم اسلام بیفتد، با این چکار می‌کنند ؟ ایشان فرمودند: این جور اشخاص مهدورالدم هستند، اینها ظلمه هستند، اینها عمله ظلم هستند. بعد از چند وقت موضوع را به صورت بازتری خدمت مرحوم آیت‌الله مطهری عرض کردم.

بعد به طریق دیگری این جریان را خدمت حضرت آیت‌الله مهدوی کنی، که الحمدالله در قید حیات هستند و خدا ایشان را طول عمر بدهد، عرض کردم. از حرف‌های هر سه تای اینها دریافتم که این آدم، کشتنی است. توی یک جلسه‌ای موضوع را به مرحوم اندرزگو گفتم؛ اندرزگو گفت: همه اینها کشتنی هستند، اما کاری نکنید که مثلاً به خاطر این گیر بیفتی چون ما اگر قرار باشد که گیر بیفتیم، بگذار برای کارهای بالاتر گیر بیفتیم که ان شاءالله خدا قبول کند.

یک شبی که به شدت باران می‌آمد، شاید یکی از شب‌هایی بود که توی تهران کمتر آن جور باران می‌آید. البته من چند شبی کشیک او را کشیدم با یک چماق حسابی و چون کمتر شبی بود که این مست نباشد. بالاخره او، از ماشین پیاده شد، می‌خواست برود خانه‌اش. من مخفی شده بودم و با چماق زدم توی سر این. او افتاد و یک هفت هشت تا چماق دیگر هم زدم توی سر و کله این و هلش دادم افتاد توی جوی آب و رفتم . فردای آن روز شایع شد که یک جنازه‌ای توی میدان شوش توی آب‌ها پیدا شده و ان شاءالله خدا قبول کند .» (پایگاه اینترنتی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳ خرداد ۱۳۸۶)

محمدمهدی عبدخدایی، ۱۳۳۰


«به محض اینکه ماشه اسلحه را کشیدم، اسلحه را بر زمین انداختم. در آن زمان آقای عباس گودرزی نامی بود که در تجریش جگر می‌فروخت و بهش می‌گفتند «عباس جیگرکی» که خم می‌شود و اسلحه را برمی‌دارد که مردم به سمتش هجوم می‌برند و او را می‌زنند. من در تمام این صحنه‌ها حاضر بودم چون کسی باورش نمی‌شد که یک نوجوان ۱۵ ساله با کلت کمری دکتر فاطمی را زده باشد. ... ایستادم و تکبیر گفتم. پس از این بود که جمعیت به طرف من برگشتند.» (یزد فردا، ۲۰ آبان ۱۳۸۷)

محمد واحدی، ۱۳۲۴


«روز بیستم اسفند ماه ۱۳۲۴ بود و ساعت بزرگ دادگستری ۹:۱۰ را اعلام می‌نمود. آقای بلیغ بازپرس دادگستری که دستور احضار کسروی را داده بود در اطاق کار خود نشسته بود. دادگستری در محاصره قوای انتظامی بود و در سالن‌ها و کریدورهای دادگستری مأمورین برای جلوگیری از حمله به کسروی و دوستانش قدم می‌زدند.

کسروی به اتفاق گروه رزمنده، که افرادی مسلح متجاوز از ۱۰ نفر بودند که قوه اجرائیه و محافظین کسروی بودند، و قریب ۵۰ نفر دوستانش در حراست مأمورین به دادگستری وارد و به اطاق آقای بلیغ رفت. از طرف دیگر یک عده جوان غیور که مناظر اهانت‌های کسروی به ساحت قدس پیغمبر (ص) و ائمه اطهار (ع) و سوزانیدن قرآن مقدس و مفاتیح‌الجنان یک انقلابی درونی در آنجا ایجاد کرده بود و صمیمیت به پیشگاه منزه اولیای دین آنها را به ازخود گذشتگی وا داشته بود و هیچ چیز جز محور آثار دشمن معاند اسلام نمی‌فهمیدند، وارد دادگستری شدند. هرچه انجام عمل نزدیک‌تر می‌شد، جوشش و عصبانیت اینها زیادتر می‌ شد و هرچه به کسروی و دوستانش نزدیک‌تر می‌شدند بیشتر آماده انجام وظیفه می‌شدند.

آقای بلیغ مشغول بازپرسی و کسروی به پاسخ سرگرم بود ولی کسروی و دوستانش مضطرب بودند. سربازان در اطاق بازپرسی کشیک می‌دادند. ناگهان با مهارت و رشادت عجیبی در اطاق باز شد و آقای مظفری قدم به درون اطاق گذاشت. به دنبال ایشان مرحوم سیدحسین امامی و آقای سیدعلی محمد امامی قبل از اینکه مأمورین به خود آیند، وارد اطاق شدند.

مأمورین به اطاق هجوم آوردند ولی همانطور که قبلاً ذکر شد آن درجه‌دار ارتش رل خود را به نحو احسن بازی کرد و به مأمورین با عصبانیت و شدت وحدت تمامی دستور داد که زود از اطراف اطاق پراکنده شوند. این دستور که با خشونت توأم بود و صدای تیرهایی که از درون اطاق شنیده می‌شد و سربازان را به وحشت انداخته بود، دیگر مجال فکر به آنها و افسرشان نداد که آیا این افسر کیست؟ و از کجا آمده؟ و برای چه دستور می‌دهد که
دخالت نکنند؟

دادگستری به هم ریخت و صدای تیر پی در پی به گوش می‌رسید. اعضای دادگستری را متوحش کرده عده‌ای پا به فرار گذارده و عده‌ای هم اطاقها را از درون قفل کرده بودند، کسی نمی‌دانست چه خبر شده [است]. سربازان و مراجعین دادگستری هم از در دادگستری خارج می‌شدند.

منظره بسیار عجیبی ایجاد شده بود و دوستان کسروی او را تنها گذارده و فرار کرده بودند. در همان وهله اول آقای بلیغ بازپرس، در اثر وحشت عارضه بیهوش گردیده و از روی صندلی به زمین افتاده بود و این جریان در روزنامه و مجلات روز منعکس گردیده بود. کسروی از پای درآمد و حدادپور هم که در اطاق بازپرسی بود و از ترس جان خویش اسلحه کشیده و حمله کرده بود، نیز کشته شد.» (عملکردها و فعالیت‌های جمعیت فداییان اسلام، سایت تبیان)

Monday, November 1, 2010





با شروع پادشاهی محمدعلی شاه قاجار که عامل سفارتخانه های خارجی بود در اولین گام مجلس را به توپ بست و مشروطه خواهان را به گونه های مختلف زمین گیر نمود .
در این بین ستارخان و باقرخان شعله های مبارزه آزادیخواهانه ملت ایران را روشن نگاه داشتند .
در زمانی که همه فکر می کردند ستارخان نیز همانند بسیاری از آزادیخواهان کشته شده است یکی از یارانش در حضور باقر خان به او گفت قشون دولتی رحمی ندارند و به ما مزدور می گویند، ستارخان پاسخ داد : اگر مزدور هم باشیم مزدور مردمیم نه اجنبی . باقرخان هم گفت : حکیم فردوسی هم وقتی شاهنامه را می نوشت در ایران غریب بود . ستارخان در حالی که به دور دست نگاه می کرد گفت : بزودی مردم آزادیخواه ایران تومار اجنبیان را در هم خواهند پیچید .
این نشان میدهد حتی در بدترین شرایط مبارزین آزادیخواه نا امید نشدند و دل به تقدیر نسپردند ، منتظر دگرگونی اوضاع توسط این و آن هم نشدند .
به سخن ارد بزرگ : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید .
و دیدیم در اندک زمانی ورق برگشت و مشروطه خواهان وارد تهران شدند و حاکمیت ملی را بار دیگر زنده نمودند.