تلخ چون واقعیت
در اولین جشنواره فیلم های فارسی در لندن دیشب در مراسم افتتاحیه فیلم کشتزارهای سپید ساخته محمد رسول اف را دیدم. فیلمی کاملا متفاوت. یک سورآلیسم سیاسی . کارگردان مولف که قبلا کاری مستقل از وی ندیده بودم تماشاگران را تمام مدت نمایش فیلم جسباند بر صندلی.حالا محمد رسول اوف نزدیک ترین کارگردان ایرانی به تارکوفسکی است . حتی نزدیک تر از باشوی بیضائی و کار جوان های دهه هشتاد و نود که به این ژانر علاقه نشان دادند. به جز کیارستمی کسی را نمی بینم که در این سی سال از تاثیر جادوئی تارکوفسکی بیرون مانده باشد.. اما از فیلم که بگذریم حالا می رسیم به قصه و تاثیر این کار هنری بر من بیننده عادی . من مردم .از دیدگاه من فیلم تلخ است. یک بار دیگر هم جرات کردم و این را نوشتم. وقتی که بهرام بیضائی که تاجی است بر سر سینما و تئاتر ایران، سگ کشی را ساخت و سخت دگرگونم کرد . نوشتم و در یک مصاحبه گفتم معلوم نیست چرا جناب بیضائی از ما مردم عصبانی است. در حالی که باید از جای دیگر خشم گرفته باشد. جرا در کهکشان وی یک نفر خوب نبود، همه فاسد همه تباه همه دزد و هم قاتل . تنها موجود مثبت قصه و فیلم همان است که مورد تجاوز قرار گرفته و تبدیل شده به یک نفرین زده پر شده از نفرت. هیچ گوشه ای از آسمان آبی در سک کشی پیدا نبود..حالا فیلم خوش ساخت و خوش تدوین آقای رسول اف، با فیلم برداری و سناریوی خوب برایم همان است که سک کشی بود. می پرسم کارگردان عزیز و قوی دست چرا به نظر می رسد از ما که مردمیم عصبانی است. می خواهی بگوئی خطا کردیم و سی سال اشک ها در اشکدان جمع شد برای ... وای و شرم بر مااین میزان خشم در فیلم کشتزارهای سپید رسول اف، فقط کم داشت که پسرک وقتی به اشکدان دست یافت در آن ادرار می کرد و فیلم آخرسر با مصرف همان نه اشک که ادرار ، پایان می گرفت. تلخ تر می شد اما دست کم می گفتیم امیدی هم کاشته به مقاومتی، و راهی هم نشان داده است. وگرنه حالا فیلم تلخ پیامش این است که به این بخت شور مبتلائیم و هیچ راه گریزی نیست. فریدونی نیست کاش اسکندری پیدا شود. گاه احساس می کردم که آدم های حاضر در سالن سینما آپولو لندن بیخودی می خندیدند. از وحشت بود. می خندیدند تا نفرتشان را بپوشانند.از این زاویه فیلم برایم سنگین بود، یعنی با اعتقاداتم در تعارض افتاد. ورنه همان که نوشتم فیلم کشتزارهای سپید از همه نظر فیلم ماندگاری است.
Monday, January 31, 2011
Tuesday, January 25, 2011
Wednesday, January 19, 2011
Katyn massacre
The Katyn massacre, also known as the Katyn Forest massacre (Polish: zbrodnia katyńska, 'Katyń crime'; Russian: Катынский расстрел), was a mass murder[1] of Polish nationals carried out by the Soviet secret police NKVD in April–May 1940. It was based on Lavrentiy Beria's proposal to execute all members of the Polish Officer Corps, dated 5 March 1940. This official document was then approved and signed by the Soviet Politburo, including its leader, Joseph Stalin.[2][3] The number of victims is estimated at about 22,000, the most commonly cited number being 21,768.[4] The victims were murdered in the Katyn Forest in Russia, the Kalinin and Kharkov prisons and elsewhere.[5] About 8,000 were officers taken prisoner during the 1939 Soviet invasion of Poland, the rest being Polish doctors, professors, lawmakers, police officers, and other public servants arrested for allegedly being "intelligence agents, gendarmes, landowners, saboteurs, factory owners, lawyers, officials and priests."[4] Since Poland's conscription system required every unexempted university graduate to become a reserve officer,[6] the NKVD was able to round up much of the Polish intelligentsia, and the Russian, Ukrainian, Tatar, Jewish, Georgian,[7] and Belarusian intelligentsia of Polish citizenship
Monday, January 17, 2011
Sunday, January 16, 2011
Wednesday, January 12, 2011
حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد خاتمی در دیدار با جمعی از اساتید دانشگاهی و اعضاء جامعه پزشکی به تبیین راهکارهایی برای برونرفت از وضعیت فعلی و دمیده شدن روح امید و نشاط در جامعه پرداخت. وی در بخشی از اظهارات خود تاکید کرد: «نگرانیام از این است ما در این موقعیتی که هستیم، خدای نکرده بهخاطر رفتارهای نادرستی که هست خیزش بعدی که بروز و ظهور پیدا میکند دیگر به طرف اسلام و نظام اسلامی نباشد.» رئیس بنیاد باران با بیان اینکه «تدبیر حکم میکند منتقدان و معترضان معتقد به اصل نظام تقویت شوند»، گفت:« باید شخصیتهای با سابقه ولو معترض؛ سرمایهای به حساب بیایند که پیرامون آنان بخش عظیمی از نیروهای جوان جامعه که به هر حال اعتراضی هم دارند جمع شوند و در کنار اصل نظام و انقلاب و راه امام بمانند.» رئیس دولت اصلاحات با اشاره به مباحث مطرح شده از سوی او، تصریح کرد: «اگر حرف و حدیثی هست دعوا بر سر قدرت نیست ما خودمان مطرح نیستیم و اگر نگرانی هست این نیست که بنده در عرصه نیستم و کس دیگری در عرصه مسئولیت است؛ نگرانی از این است که خدایی نکرده این نظام و انقلاب لطمه بخورد.» وی ادامه داد: «اینکه ما اینقدر به انتخابات و اهمیت آن تاکید میکنیم و میگوییم راه برونرفت از بحران این است که ما بتوانیم به یک اجماعی برسیم که انتخابات بهگونهای برگزار شود که مردم احساس کنند رایشان موثر است و آزادانه میتوانند رای بدهند و هر کسی را خواستند میتوانند انتخاب کنند در چارچوب همین قانون اساسی، چیزی علاوه بر این گفته نشده.» سید محمد خاتمی همچنین اظهار داشت: «اینکه این روزها گفته میشود مردم چه کسی را بخواهند و چه کسی را نخواهند باید گفت که کسانیکه مردم را قبول ندارند حق ندارند درباره مردم و از زبان مردم صحبت کنند.»
Tuesday, January 11, 2011
ميرحسين موسوی: روی گوبلز را در جعل و دروغگوئی سفيد کرده اند و تهمت و دروغ را جزئی از ديانت متحجرانه خود قرار داده اند،
در هفته های اخير، اقتدارگرايان هجمه تبليغاتی بی سابقه ای را عليه شما و جنبش سبز انجام دادند، اما شما در برابر اين هجوم سکوت کرديد و موضعی نگرفتيد. دليل اين سکوت چيست؟ انتظار خيلی از طرفداران جنبش سبز اين بود که شما در برابر اين همه تهاجم چيزی بگوييد.
بنده قصد پاسخ داشتم اما انتشار نامه برادر عزيزم آقای کروبی مرا منصرف کرد. نگاه ايشان دليل بسياری از اين بداخلاقی ها را روشن می کند. دليل دوم سکوتم آن بود که تبليغاتی از اين قبيل متعلق به دوران قديم است و از شگردهايی استفاده می کند که در رژيم های توتاليتر شبيه شوروی دوران استالين و يا رومانی زمان چائوشسکو استفاده می شد. کسانی که اين تبليغات را سازمان دادند نه جامعه خودمان را می شناسند و نه درکی از فضای متحول بين المللی دارند. آنها در فضای قبل از گسترش تکنولوژی ارتباطات زندگی می کنند.
ارزيابی شما از ده روز تهاجم که عليه شما و ديگر شخصيت های جنبش سبز صورت گرفت، چيست؟ چقدر تبليغات اقتدارگرايان را اثربخش می دانيد؟
به دلايلی که در پاسخ به سوال قبلی گفتم اين تبليغات نه تنها کم اثر بود بلکه بدليل محتويات غيرمنصفانه خود اثر عکس داشت. اين ده روز فرصت خوبی برای شناخت ملت ما از ماهيت اين آقايان بود. اين همه دروغ و تهمت نشان داد که اسلام حضرات چگونه اسلامی است. تعجب آور هم نبود ما همه پيشنمازی را می شناسيم که گفت امريکا از طريق عربستان يک ميليارد دلار به ما کمک کرده و قول پنجاه ميليارد ديگر را بعد از پيروزی داده است و هنوز اين آقا عليرغم اين بهتان و دروغ، موقعيت رسمی خود را حفظ کرده است. به همين دليل، اثرات اين تبليغات خارج از عرف توام با فحاشی های سخيف و تهديد، بيشتر از آنکه به جنبش رو به گسترش سبز لطمه بزند، حقانيت و سرزندگی جنبش سبز را نشان داد.
اينها نمی توانند درک کنند وقتی کسی که به خاطر يک کبک يک انسان محترم را به قتل رسانده ادعا کند شخص عالمی مثل آقای خاتمی قرآن را نمی فهمد و يا در سايتهای خود، دادستان انقلابی و مورد اعتماد امام را جاسوس شوروی و قرآن پژوه مبارزی چون خانم رهنورد را با تهمت های مضحک، همکار خانواده مطرود رژيم پهلوی، و بنده و ايشان را به نقل از يک نويسنده درگذشته، که از ترس مردم به اروپا گريخت و در آنجا فوت کرد، فراماسون می نامند، مردم چگونه با اين ادعاها روبرو می شوند. اينها روی گوبلز را در جعل و دروغگوئی سفيد کرده اند و تهمت و دروغ را جزئی از ديانت متحجرانه و توام با خرافات خود قرار داده اند. البته يک نکته ظريف ديگر نيز وجود دارد که دستپخت اين چنين شور از آب در می آيد و آن اعتقاد ريشه ای بخشی از حاکميت به خس و خاشاک و بزغاله و گوساله بودن ميليونها نفر از مردم اين کشور است. يکی از دلايل دليری اينان برای گفتن دروغهای بزرگ همين نگاه به ملت است. آنها هنوز باور به شعور ملت ندارند و متاسفانه در خلوت خود حتی از تصور حقوق شهروندی برای همه مردم و کرامت ذاتی برای همه انسانها وحشت می کنند.
در مهديه تهران و برخی تريبون های ديگر خطاب به شما و آقای کروبی و ديگر شخصيت های جنبش سبز گفتند که شماها عددی نيستيد. شما چه نظری درباره چنين اظهار نظری داريد؟
اتفاقا اين سخن کاملا درست است. نه بنده و نه کروبی نگفته ايم عددی هستيم. در احوالات شيخ ابوسعيد ابوالخير آمده است عالمی که با شيخ احساس رقابتی داشته کسی را پيش او می فرستد که من مثل يک فيل هستم و شما مثل يک پشه و شيخ جواب می دهد که به او بگوئيد «ما هيچ نيستيم و آن پشه هم تو هستی». البته ما در مرتبه شيخ نيستيم ولی با تاسی به او می گوييم ماها عددی نيستيم. ولی اين دليل نمی شود که شما حقوق مردم را ضايع کنيد و ميثاق ملی را تا اين اندازه خوار کنيد.
شما شبيه اين مضمون را در بيانيه هفده، که پس از وقايع عاشورای تهران صادر کرديد، نيز يادآور شده ايد. آيا همچنان بر همان خواست ها تاکيد می کنيد؟
بله. بنده در اطلاعيه ۱۷ گفتم شما امثال بنده را نديده بگيريد و خودتان بی اعتنا به ما زندانيها را آزاد و اعلام کنيد که پايبند به همه اصول قانون اساسی هستيد و رسانه ها را آزاد کنيد، انتخابات آزاد غير گزينشی داشته باشيد. خواهيد ديد افق روشن خواهد شد. اگرنه سرکوب، سطح مطالبات را بالا خواهد برد. اين نوع تبليغات دروغ و ناشيانه که همزمان با ادامه سرکوب و دستگيريها انجام می گيرد جز آنکه مردم را روز به روز بيشتر از اصلاح در چهارچوب قانون اساسی مايوس سازد فايده ای نخواهد داشت.
دبير کل موتلفه گفته است که شما يعد از انتخابات، در ملاقات با هيئتی با شمارش بخشی از آرا موافقت کرديد و بعدا با ملاقاتهائی که با اعضای مشارکت و مجاهدين انقلاب داشته ايد آنها شما را از اين توافق قبلی منصرف کرده اند. آيا درست است؟
متاسفانه دبير کل جديد موتلفه پختگی لازم را ندارد. درمورد اين ادعا بنده آن را تکذيب می کنم. در آن جلسه، آخرين حرفی که زدم «قبول حکميت» بود و اگر شرکت کنندگان در آن جلسه به حافظه خود رجوع کنند، بنده حتی چند نام را به طور مثال برای چنين هيئت حقيقت يابی مطرح کردم. بدترين بخش ادعای ايشان تهمتی است که به دو گروه سياسی معتبر کشور زده اند، در حالی که اعضای اصلی آنها در بند هستند.
البته علاوه بر ايشان برای چندمين بار يکی از وزرای زمان دفاع مقدس با استناد به يک نشريه غربی به صورت ترجيع بند نقل قولی از بنده می کند که با توجه به خدمات ايشان به بهداشت کشور تا کنون صبر کردم که چيزی نگويم. بنده تعجب می کنم ايشان که ادعای مسلمانی دارد، عليرغم اين همه مدرک و سند و سخنرانی و اطلاعيه های بنده و بحثی که يک بار با ايشان کردم به قول يک نشريه آمريکائی تکيه می کند و از آن فراتر می رود و برخلاف گفته ها و کردار قديم خود در مورد گذشته سياسی اينجانب به قضاوت می نشيند. مگر انکه بگوئيم در آن موقع تظاهر می کرده است.
با توجه به اينکه فشار و تبليغات عليه جنبش سبز در ماههای اخير افزايش يافته است. وضعيت جامعه و جنبش سبز را در اين شرايط چگونه ارزبابی ميکنيد؟
بله. حجم تحريف و دروغ و تهديد بالارفته است. اعدام های فله ای و محکوميتهای عجيب و غريب ظالمانه هم برای کمک به مرعوب کردن بکار گرفته می شود. مهمتر، گسترش فرهنگ اعتراف گيری و تواب سازی است که از درون زندانها به فضای سياسی بيرون منتقل شده است. بر اساس اين فرهنگ، شما اگر می خواهيد پست خود را حفظ کنيد و يا انتخاب شويد و يا در معاملات بزرگ و کوچک سهيم شويد و يا با آرامش از دست و زبان بد اخلاقان زندگی کنيد، بايد فهم و بصيرت لازم را برای محکوميت منتقدان و معترضان جنبش سبزداشته باشيد. آنها حتی از حوزه ها و مراجع عظام نگذشته اند و ما شاهد فشارها و جسارتها و اهانتهای گوناگون عليه روحانيت و مرجعيت هستيم. غافل از آنکه داخل همين خانواده های دست اندر کاران، توجه به خواستهای مطرح شده درجنبش سبز در حال گسترش است. چرا که اين مطالبات مطابق با حقوق مردم و ميثاق ملی ماست.
مردم ما خاطرات خوشی از اعتراف گيری و تواب سازی و مداهنه و تهمت و دروغ ندارند. اين ترفندها در ماه دی به ضد خود تبديل شد. تمام اين تمهيدات و اقدامات به خوبی نشان می دهد که جنبش سبز در حال پيشرفت است و انشالله با شرکت همگان اين روند تا رسيدن به اهداف مطرح شده در جنبش سبز ادامه خواهد يافت. ما اعتقاد داريم که: «فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمکث فی الارض»، کف ها به کناری رفته و محو ميشوند، ولی آنچه برای مردم سودمند است باقی می ماند.
گر چه اين حجم تهمتها و افتراها و دروغ زنی و وارونه نمايی در نهايت برملا خواهد شد اما به هر حال نمی توان حجم تبليغات رسانه های حکومتی با بودجه های نجومی را، که به قبضه جناح خاصی در آمده، ناديده گرفت. به نظر شما چه طور می توان بر اين تفرقه افکنی ها و شکاف و شقاق ايجاد شده در اثر اين تبليغات سوء در جامعه و در ميان خانواده ها فائق آمد؟ جنبش سبز چه طور می تواند در جهت پوشاندن و کم کردن شکاف های مختلفی که ممکن است روزبه روز در اثر سوء تدبير و سوء نيت اقتدارگرايان بيشتر و بيشتر شود گام بردارد و وحدت ملی را در برابر تفرقه افکنی های دولتی حفظ کند؟
به نظرم استراتژی اصلی بايد همان آگاهی بخشی و راهکار اصلی همان هر شهروند يک رسانه باشد. کارهای به ظاهر ساده ای مثل تکثير روزنامه ها و نامه ها و بيانيه ها، تکثير سی دی از عکس ها و فيلم های وقايع پس از انتخابات و … امروزه عمق نفوذ خوبی پيدا کرده اند و به دورترين نقاط هم رسيده اند. لشگر پرشمار آگاهی بخشی و اطلاع رسانی از دل وسايل ساده ای که عصر اطلاعات در اختيار آنها گذاشته است موثرترين شيوه ها را با خلاقيت خود برای رساندن پيام حقيقت پيدا کرده و می کند.
اما در کنار تلاش برای گسترش آگاهی ها و مبارزه با انتشار دروغ و قلب حقايق، نبايد خاطره بحثها و گفتگوهای صميمانه روزهای انتخابات را از ياد برد. نبايد از ياد ببريم که چه طور پيش از آن که مداخله های به اصطلاح امنيتی فضای گفتگوی مدنی را به آشوب بکشد و صدای بحث و گفتگو را خاموش کند، شنيدن صدای همديگر را در گفتگوهای انتخاباتی تجربه و تمرين می کرديم. نبايد زنجيره سبزی که تمام اختلافات و تفاوت ها را از جنوب تا شمال شهر و کشور به هم پيوند می داد و زيستن در کنار هم را به ما می آموخت فراموش کنيم. اين خاطرات گرانبها درس ها و الگوهای ارزشمندی برای امروز ما نيز می توانند باشند. امروز هم بايد تا آنجا که می توانيم با زنده نگاه داشتن فضای بحث و گفتگوی ملی، تحمل و مدارای يکديگر را تمرين کنيم و نظرات و آراء همديگر را بشنويم تا بر شکافهای تحميل شده از سوی رسانه های رسمی غالب شويم. سبز بودن ما به اين معنا نيست که می خواهيم همه را به رنگ خود در آوريم و يک رنگ کنيم، آن طور که انحصارطلبان و اقتدارگرايان برای همه رنگ و رای خويش را تجويز می کنند. سبز بودن زيستن در کنار يکديگر با درک تفاوت ها و اختلاف آراء و نظرات و سلايق يکديگر است. اگر اقتدارگرايان و رسانه های شان می کوشند ترک های ايجاد شده در خانواده ها و جامعه را پررنگ کنند، ما بايد بکوشيم با پذيرفتن اين اختلاف ها نسخه ای برای زيستن مسالمت آميز در کنار يکديگر ارائه کنيم. آگاهی بخشی در عين مسالمت، موثرترين سلاح عليه خشونت و پراکندن بذر های تفرقه و جهل است.
بنده قصد پاسخ داشتم اما انتشار نامه برادر عزيزم آقای کروبی مرا منصرف کرد. نگاه ايشان دليل بسياری از اين بداخلاقی ها را روشن می کند. دليل دوم سکوتم آن بود که تبليغاتی از اين قبيل متعلق به دوران قديم است و از شگردهايی استفاده می کند که در رژيم های توتاليتر شبيه شوروی دوران استالين و يا رومانی زمان چائوشسکو استفاده می شد. کسانی که اين تبليغات را سازمان دادند نه جامعه خودمان را می شناسند و نه درکی از فضای متحول بين المللی دارند. آنها در فضای قبل از گسترش تکنولوژی ارتباطات زندگی می کنند.
ارزيابی شما از ده روز تهاجم که عليه شما و ديگر شخصيت های جنبش سبز صورت گرفت، چيست؟ چقدر تبليغات اقتدارگرايان را اثربخش می دانيد؟
به دلايلی که در پاسخ به سوال قبلی گفتم اين تبليغات نه تنها کم اثر بود بلکه بدليل محتويات غيرمنصفانه خود اثر عکس داشت. اين ده روز فرصت خوبی برای شناخت ملت ما از ماهيت اين آقايان بود. اين همه دروغ و تهمت نشان داد که اسلام حضرات چگونه اسلامی است. تعجب آور هم نبود ما همه پيشنمازی را می شناسيم که گفت امريکا از طريق عربستان يک ميليارد دلار به ما کمک کرده و قول پنجاه ميليارد ديگر را بعد از پيروزی داده است و هنوز اين آقا عليرغم اين بهتان و دروغ، موقعيت رسمی خود را حفظ کرده است. به همين دليل، اثرات اين تبليغات خارج از عرف توام با فحاشی های سخيف و تهديد، بيشتر از آنکه به جنبش رو به گسترش سبز لطمه بزند، حقانيت و سرزندگی جنبش سبز را نشان داد.
اينها نمی توانند درک کنند وقتی کسی که به خاطر يک کبک يک انسان محترم را به قتل رسانده ادعا کند شخص عالمی مثل آقای خاتمی قرآن را نمی فهمد و يا در سايتهای خود، دادستان انقلابی و مورد اعتماد امام را جاسوس شوروی و قرآن پژوه مبارزی چون خانم رهنورد را با تهمت های مضحک، همکار خانواده مطرود رژيم پهلوی، و بنده و ايشان را به نقل از يک نويسنده درگذشته، که از ترس مردم به اروپا گريخت و در آنجا فوت کرد، فراماسون می نامند، مردم چگونه با اين ادعاها روبرو می شوند. اينها روی گوبلز را در جعل و دروغگوئی سفيد کرده اند و تهمت و دروغ را جزئی از ديانت متحجرانه و توام با خرافات خود قرار داده اند. البته يک نکته ظريف ديگر نيز وجود دارد که دستپخت اين چنين شور از آب در می آيد و آن اعتقاد ريشه ای بخشی از حاکميت به خس و خاشاک و بزغاله و گوساله بودن ميليونها نفر از مردم اين کشور است. يکی از دلايل دليری اينان برای گفتن دروغهای بزرگ همين نگاه به ملت است. آنها هنوز باور به شعور ملت ندارند و متاسفانه در خلوت خود حتی از تصور حقوق شهروندی برای همه مردم و کرامت ذاتی برای همه انسانها وحشت می کنند.
در مهديه تهران و برخی تريبون های ديگر خطاب به شما و آقای کروبی و ديگر شخصيت های جنبش سبز گفتند که شماها عددی نيستيد. شما چه نظری درباره چنين اظهار نظری داريد؟
اتفاقا اين سخن کاملا درست است. نه بنده و نه کروبی نگفته ايم عددی هستيم. در احوالات شيخ ابوسعيد ابوالخير آمده است عالمی که با شيخ احساس رقابتی داشته کسی را پيش او می فرستد که من مثل يک فيل هستم و شما مثل يک پشه و شيخ جواب می دهد که به او بگوئيد «ما هيچ نيستيم و آن پشه هم تو هستی». البته ما در مرتبه شيخ نيستيم ولی با تاسی به او می گوييم ماها عددی نيستيم. ولی اين دليل نمی شود که شما حقوق مردم را ضايع کنيد و ميثاق ملی را تا اين اندازه خوار کنيد.
شما شبيه اين مضمون را در بيانيه هفده، که پس از وقايع عاشورای تهران صادر کرديد، نيز يادآور شده ايد. آيا همچنان بر همان خواست ها تاکيد می کنيد؟
بله. بنده در اطلاعيه ۱۷ گفتم شما امثال بنده را نديده بگيريد و خودتان بی اعتنا به ما زندانيها را آزاد و اعلام کنيد که پايبند به همه اصول قانون اساسی هستيد و رسانه ها را آزاد کنيد، انتخابات آزاد غير گزينشی داشته باشيد. خواهيد ديد افق روشن خواهد شد. اگرنه سرکوب، سطح مطالبات را بالا خواهد برد. اين نوع تبليغات دروغ و ناشيانه که همزمان با ادامه سرکوب و دستگيريها انجام می گيرد جز آنکه مردم را روز به روز بيشتر از اصلاح در چهارچوب قانون اساسی مايوس سازد فايده ای نخواهد داشت.
دبير کل موتلفه گفته است که شما يعد از انتخابات، در ملاقات با هيئتی با شمارش بخشی از آرا موافقت کرديد و بعدا با ملاقاتهائی که با اعضای مشارکت و مجاهدين انقلاب داشته ايد آنها شما را از اين توافق قبلی منصرف کرده اند. آيا درست است؟
متاسفانه دبير کل جديد موتلفه پختگی لازم را ندارد. درمورد اين ادعا بنده آن را تکذيب می کنم. در آن جلسه، آخرين حرفی که زدم «قبول حکميت» بود و اگر شرکت کنندگان در آن جلسه به حافظه خود رجوع کنند، بنده حتی چند نام را به طور مثال برای چنين هيئت حقيقت يابی مطرح کردم. بدترين بخش ادعای ايشان تهمتی است که به دو گروه سياسی معتبر کشور زده اند، در حالی که اعضای اصلی آنها در بند هستند.
البته علاوه بر ايشان برای چندمين بار يکی از وزرای زمان دفاع مقدس با استناد به يک نشريه غربی به صورت ترجيع بند نقل قولی از بنده می کند که با توجه به خدمات ايشان به بهداشت کشور تا کنون صبر کردم که چيزی نگويم. بنده تعجب می کنم ايشان که ادعای مسلمانی دارد، عليرغم اين همه مدرک و سند و سخنرانی و اطلاعيه های بنده و بحثی که يک بار با ايشان کردم به قول يک نشريه آمريکائی تکيه می کند و از آن فراتر می رود و برخلاف گفته ها و کردار قديم خود در مورد گذشته سياسی اينجانب به قضاوت می نشيند. مگر انکه بگوئيم در آن موقع تظاهر می کرده است.
با توجه به اينکه فشار و تبليغات عليه جنبش سبز در ماههای اخير افزايش يافته است. وضعيت جامعه و جنبش سبز را در اين شرايط چگونه ارزبابی ميکنيد؟
بله. حجم تحريف و دروغ و تهديد بالارفته است. اعدام های فله ای و محکوميتهای عجيب و غريب ظالمانه هم برای کمک به مرعوب کردن بکار گرفته می شود. مهمتر، گسترش فرهنگ اعتراف گيری و تواب سازی است که از درون زندانها به فضای سياسی بيرون منتقل شده است. بر اساس اين فرهنگ، شما اگر می خواهيد پست خود را حفظ کنيد و يا انتخاب شويد و يا در معاملات بزرگ و کوچک سهيم شويد و يا با آرامش از دست و زبان بد اخلاقان زندگی کنيد، بايد فهم و بصيرت لازم را برای محکوميت منتقدان و معترضان جنبش سبزداشته باشيد. آنها حتی از حوزه ها و مراجع عظام نگذشته اند و ما شاهد فشارها و جسارتها و اهانتهای گوناگون عليه روحانيت و مرجعيت هستيم. غافل از آنکه داخل همين خانواده های دست اندر کاران، توجه به خواستهای مطرح شده درجنبش سبز در حال گسترش است. چرا که اين مطالبات مطابق با حقوق مردم و ميثاق ملی ماست.
مردم ما خاطرات خوشی از اعتراف گيری و تواب سازی و مداهنه و تهمت و دروغ ندارند. اين ترفندها در ماه دی به ضد خود تبديل شد. تمام اين تمهيدات و اقدامات به خوبی نشان می دهد که جنبش سبز در حال پيشرفت است و انشالله با شرکت همگان اين روند تا رسيدن به اهداف مطرح شده در جنبش سبز ادامه خواهد يافت. ما اعتقاد داريم که: «فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمکث فی الارض»، کف ها به کناری رفته و محو ميشوند، ولی آنچه برای مردم سودمند است باقی می ماند.
گر چه اين حجم تهمتها و افتراها و دروغ زنی و وارونه نمايی در نهايت برملا خواهد شد اما به هر حال نمی توان حجم تبليغات رسانه های حکومتی با بودجه های نجومی را، که به قبضه جناح خاصی در آمده، ناديده گرفت. به نظر شما چه طور می توان بر اين تفرقه افکنی ها و شکاف و شقاق ايجاد شده در اثر اين تبليغات سوء در جامعه و در ميان خانواده ها فائق آمد؟ جنبش سبز چه طور می تواند در جهت پوشاندن و کم کردن شکاف های مختلفی که ممکن است روزبه روز در اثر سوء تدبير و سوء نيت اقتدارگرايان بيشتر و بيشتر شود گام بردارد و وحدت ملی را در برابر تفرقه افکنی های دولتی حفظ کند؟
به نظرم استراتژی اصلی بايد همان آگاهی بخشی و راهکار اصلی همان هر شهروند يک رسانه باشد. کارهای به ظاهر ساده ای مثل تکثير روزنامه ها و نامه ها و بيانيه ها، تکثير سی دی از عکس ها و فيلم های وقايع پس از انتخابات و … امروزه عمق نفوذ خوبی پيدا کرده اند و به دورترين نقاط هم رسيده اند. لشگر پرشمار آگاهی بخشی و اطلاع رسانی از دل وسايل ساده ای که عصر اطلاعات در اختيار آنها گذاشته است موثرترين شيوه ها را با خلاقيت خود برای رساندن پيام حقيقت پيدا کرده و می کند.
اما در کنار تلاش برای گسترش آگاهی ها و مبارزه با انتشار دروغ و قلب حقايق، نبايد خاطره بحثها و گفتگوهای صميمانه روزهای انتخابات را از ياد برد. نبايد از ياد ببريم که چه طور پيش از آن که مداخله های به اصطلاح امنيتی فضای گفتگوی مدنی را به آشوب بکشد و صدای بحث و گفتگو را خاموش کند، شنيدن صدای همديگر را در گفتگوهای انتخاباتی تجربه و تمرين می کرديم. نبايد زنجيره سبزی که تمام اختلافات و تفاوت ها را از جنوب تا شمال شهر و کشور به هم پيوند می داد و زيستن در کنار هم را به ما می آموخت فراموش کنيم. اين خاطرات گرانبها درس ها و الگوهای ارزشمندی برای امروز ما نيز می توانند باشند. امروز هم بايد تا آنجا که می توانيم با زنده نگاه داشتن فضای بحث و گفتگوی ملی، تحمل و مدارای يکديگر را تمرين کنيم و نظرات و آراء همديگر را بشنويم تا بر شکافهای تحميل شده از سوی رسانه های رسمی غالب شويم. سبز بودن ما به اين معنا نيست که می خواهيم همه را به رنگ خود در آوريم و يک رنگ کنيم، آن طور که انحصارطلبان و اقتدارگرايان برای همه رنگ و رای خويش را تجويز می کنند. سبز بودن زيستن در کنار يکديگر با درک تفاوت ها و اختلاف آراء و نظرات و سلايق يکديگر است. اگر اقتدارگرايان و رسانه های شان می کوشند ترک های ايجاد شده در خانواده ها و جامعه را پررنگ کنند، ما بايد بکوشيم با پذيرفتن اين اختلاف ها نسخه ای برای زيستن مسالمت آميز در کنار يکديگر ارائه کنيم. آگاهی بخشی در عين مسالمت، موثرترين سلاح عليه خشونت و پراکندن بذر های تفرقه و جهل است.
Wednesday, January 5, 2011
جوکی که سربازان آمریکایی در افغانستان برای طالبان ساخته
شما ممکن است یک طالبان باشید اگر … ۱٫ برای امرار معاش هروئین درست می کنید اما با مشروب الکلی مشکل اخلاقی دارید. ۲٫ مسلسل ۳۰۰۰ دلاری و راکت انداز ۵۰۰۰ دلاری دارید اما توان خرید یک جفت کفش برای خود ندارید. ۳٫ بیشتراز دندانهایتان همسراختیار کرده اید. ۴٫ باسن خود را با دست خالی پاک می کنید اما گوشت خوک را کثیف می دانید. ۵٫ فقط دو نوع کت می شناسید: ضد گلوله و انتحاری. ۶٫کسی را نمی شناسید که علیه ایشان حکم جهاد نداده باشید. ۷٫ تلویزیون را خطرناک می دانید اما به طور عادی زیر لباسهایتان مواد منفجره حمل می کنید. ۸٫ وقتی دریافتید که تلفن همراه استفاده های دیگری غیر از منفجر کردن بمبهای کنار جاده دارد دچار شگفتی شدید. ۹٫ مشکلی با زنها ندارید و فکر می کنید هر مرد باید حداقل دو تای از آنها را داشته باشد. ۱۰٫ همواره به بز همسایه تان نظر داشته اید.
Sunday, January 2, 2011
گروهی مجسمه استالين را شبانه در اوکراين منفجر کردند
برخی از اعضای حزب کمونيست اوکراين می گويند مجسمه جوزف استالين، رهبر اسبق اتحاد جماهير شوروی در «اقدامی وحشت آفرين» منفجر شده است.بر اساس اين گزارش، انفجار همزمان با آغاز سال نوی ميلادی، در رو به روی دفتر مرکزی حزب کمونيست اوکراين در شهر جنوبی زاپروژيا رخ داده است.ساختمان حزب کمونيست اوکراين نيز در اين انفجار به سختی آسيب ديده، اما تلفات جانی گزارش نشده است.هفته گذشته، يک گروه ملی گرای اوکراينی تلاش کرده بود تا همين مجسمه را نابود کند.استالين از جمله چهره های شوروی سابق است که در ميان ملی گرايان غرب اوکراين و هواداران روسيه در شرق اين کشور، عميقا اختلاف برانگيز است.
Wednesday, December 29, 2010
Adolf hitler
recently in news, the FBI of america had quoted: "Reports have been found and clues have been discovered that Adolf Hitler had not actually commited suicide as the reports said after the second world war." "He escaped to argentina and it is said to have lived there for atleast 11 years"
Well, many ppl may think that this is just plain B.S, but I personally think that this subject is something to ponder about, I mean, after all Hitler's corpse has not been recovered till date, nor are there any traces of him killing himself, if the reports were true that hitler had shot himself in his bunker, no blood stains, bullet holes or any trace of death is visible in the place, FBI has recently said that hitler could have easily escaped among some of his nazi people past the incoming soviet troopers, into one of his U-boats and make his way to argentina, furthermore, some argentinians have said that they did see hitler in the country. The report that Hitler was dead was just passed at the time of war to relieve people so they could breath a sigh of relief, as the evil had perished. The main aim of the Soviet troopers was to recover hitler, alive, but they found nothing of him. Goebbels and his family was found in Hitler's office but not a trace of hitler. Old argentinian police reports have also said that Hitler was alive and he was spotted. It is believed that he lived in argentina for as long as 11 years. and that he survives till date! After the failed soviet search, the Soviets did assume that hitler had escaped as that was the statement that Stalin made to Truman and Churchill during the Potsdam conference that "Hitler had escaped and no traces of him were found." The statement that Hitler had committed suicide was deduced by the UK and was believed by the rest of the world.
Could it be that he lives on till date? could it be that all the terror attacks behind the USA has one supreme mastermind above all the terrorist networks..namely adolf hitler? could it be that he is sitting somewhere hidden planning a world conquest?
IS HITLER ALIVE????
please post anything that you think might enlighten about this subject
Well, many ppl may think that this is just plain B.S, but I personally think that this subject is something to ponder about, I mean, after all Hitler's corpse has not been recovered till date, nor are there any traces of him killing himself, if the reports were true that hitler had shot himself in his bunker, no blood stains, bullet holes or any trace of death is visible in the place, FBI has recently said that hitler could have easily escaped among some of his nazi people past the incoming soviet troopers, into one of his U-boats and make his way to argentina, furthermore, some argentinians have said that they did see hitler in the country. The report that Hitler was dead was just passed at the time of war to relieve people so they could breath a sigh of relief, as the evil had perished. The main aim of the Soviet troopers was to recover hitler, alive, but they found nothing of him. Goebbels and his family was found in Hitler's office but not a trace of hitler. Old argentinian police reports have also said that Hitler was alive and he was spotted. It is believed that he lived in argentina for as long as 11 years. and that he survives till date! After the failed soviet search, the Soviets did assume that hitler had escaped as that was the statement that Stalin made to Truman and Churchill during the Potsdam conference that "Hitler had escaped and no traces of him were found." The statement that Hitler had committed suicide was deduced by the UK and was believed by the rest of the world.
Could it be that he lives on till date? could it be that all the terror attacks behind the USA has one supreme mastermind above all the terrorist networks..namely adolf hitler? could it be that he is sitting somewhere hidden planning a world conquest?
IS HITLER ALIVE????
please post anything that you think might enlighten about this subject
second world war
نتیجه جنگ جهانی دوم در چهار سالی که از پی آمد، قریب به ۲۷ میلیون از مردم شوروی را به کام مرگ کشاند، یعنی روزی ۱۸ هزار نفر. پنجاه درصد این کشتهشدگان خارج از شرایط «عادی» جنگ جان خود را از دست دادند. به جز اینان، ۳ میلیون روس در اردوگاههای آلمان و به ویژه در [[اتاقهای گاز از پای درآورده شدند. در بلاروس یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر کشته شدند و در لنینگراد هم یک میلیون نفر قربانی ۹۰۰ روز محاصره گشتند. حدود پنج میلیون شهروند لهستانی در طول جنگ به دست نیروهای آلمان بهقتل رسیدند که نزدیک به دو میلیون نفر آنان، غیر یهودی و سه میلیون نفر دیگر از یهودیان مقیم لهستان بودند، این رقم بیش از ۱۶ درصد جمعیت آن کشور را نسبت به سال ۱۹۳۹ تشکیل میداد. تلفات آلمان در جنگ جهانی دوم در برخی منابع ۵ میلیون نفر اعلام شد که ۳/۳ میلیون نفر آن سرباز و ۱/۷ میلیون آن (تخمینی) افراد غیر نظامی بودند که در بمباران کشته شدند. پس از پایان جنگ اعلام شد که ۱/۳ میلیون تن بمب توسط متفقین بر بسیاری از شهرهای آلمان فرو ریخته شده که نتیجه آن بی خانمانی ۸ میلیون آلمانی بود. همچنین ۱۲ میلیون نفر در طول جنگ بر اثر قحطی در چین، اندونزی، هندوچین فرانسه و هندوستان جان خود را از دست دادند که این تعداد تلفات، اغلب در آمارهای تلفات جنگ، از قلم افتادهاند. کل رقم کشتهشدگان جنگ جهانی دوم که مرگبارترین نبرد تمام تاریخ است، بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون نفر تخمین زده میشود
Tuesday, December 28, 2010
اتحاد بين نازيسم و اسلام
محمد امین الحسینی مفتی اعظم بیت المقدس در سفر به برلین در سال ۱۹۴۱ در آغاز جنگ جهانی دوم با هیتلر دربارهٔ حل مسالهٔ یهودیان خاورمیانه و مقابله با صهیونیسم و خاتمه دادن به زندگی یهودیان گفتگو کرد. در حالیکه هیتلر خواستار بیرون راندن یهودیان از اروپا به سرزمین فلسطین بود، الحسینی آنرا تهدیدی برای امنیت حضور خود در فلسطین میدانست و توانست هیتلر را برای نابودی یهودیان به جای بیرون راندن آنها متقاعد نماید. در ۲۵ آوریل همان سال، الحسینی طراح اصلی حمله نازیها به بوسنی شد. تحت نظر او صربهای مسیحی ارتدوکس برای متمایز شدن، مجبور به استفاده از بازوبند آبی و صربهای یهودی مجبور به استفاده از بازوبند زرد شدند. در همین حال، وقتی الحسینی خود را حافظ اسلام خواند، حدود صد هزار نفر از بوسنیاییهای مسلمان به دستههای نازی پیوستند. تحت فرمان او دویست هزار مسیحی ارتدوکس صرب، ۲۲٬۰۰۰ نفر از یهودیان بوسنی و بیش از ۴۰٬۰۰۰ کولی به قتل رسیدند که بعدها عامل مهم نفرت بین بوسنیاییها و صربها در جنگ بوسنی و هرزگووین و صربستان در دهه ۱۹۹۰ شناخته شد.
Saturday, December 25, 2010
لشکر کوهستانی سیزدهم وافن اساس حنضر
لشکر کوهستانی سیزدهم وافن اساس حنضر در کرواسی معروف به لشکر حنضر نام یکی از لشکرهای وافن اساس بود که توسط مسلمانان بوسنیایی و کروات ها در جنگ جهانی دوم تشکیل شده بود۳این لشکر برای انجام عملیات علیه پارتیزانهای یوگسلاو در دولت مستقل کرواسی از فوریه تا سپتامبر ۱۹۴۴ به کار گرفته شد.
(مفتي فلسطين در حال سان ديدن از لشكر مذكور)
Tuesday, December 21, 2010
اعدام 11 نفر در زاهدان
Sistan-Baluchistan provincial justice department announced that 11 individuals have been executed who were “related to” and “supporters of” Jundollah.
In a statement Sistan-Baluchistan provincial justice department said the executed were involved in terrorist operations and they had been charged with being enemies of God, corrupting the earth and fighting against the “holy Islamic Republic.” Their sentences were carried out after the supreme judicial bodies approved them.
In a statement Sistan-Baluchistan provincial justice department said the executed were involved in terrorist operations and they had been charged with being enemies of God, corrupting the earth and fighting against the “holy Islamic Republic.” Their sentences were carried out after the supreme judicial bodies approved them.
Monday, December 20, 2010
از ارسطو تا رنساس
" از ارسطو تا رنساس"
بعد از مرگ سقراط ،شاگردان وی به 2 گروه تقسیم شدند ، گروه اول افرادی که تفکر لا قیدی را و گروه دوم افرادی که تفکر اپیکوری (لذت محوری) را ترویج می دادند.
با ضعف یونانیان وغارت آنها توسط رومیان ،رومیات تفکر لا قیدی آتنیان را به شهرها وروستاهای آن بردند تا اینکه ما به دوره ی مسیحیت خواهیم رسید،دوره ای که فضایی تنگ وخفه کننده از قوانین پاپها وسلا طین اروپا را تسخیر می کند. در این دوره منظره ی تاریخ عوض خواهد شد.در رم انحطاط زراعت ودگردیسی ثروت به فقر را شاهد خواهیم بود.تشکیلات قدرت رومی از هم پاشیده می شود وقدرت رو به ضعف می نهد وغرور وافتخار رومی به بی حسی ولاقیدی تبدیل خواهد شد.
خانواده های کوچک وتربیت یافته ی رومی به عشیره های بزرگ وخشن جاهل ژرمنی بدل گشتند،فرهنگ دوره ی بت پرستی در برابر آداب وسنتع شرقی تسلیم شده وبه طور نامریی تمام امپراتوری به دست پاپها می افتد.
کلیسا که در قرون نخستین از طرف امپراتوران حمایت می شد،بتدریج قدرت را از دست آنها می گیرد وتعداد کلیساها وقدرت وثروت ونفوذ شان به شدت بالا می گیرد ولی همچنانکه خود کلیسا می دانست این وحدت ونفوذ در اروپا مستلزم ایمان مشترکی بود که از قوای مافوق الطبیعه نیرو گرفته از گردش روزگار وتغیرات الجتماعی در امان باشد.در نتیجه اصول لایتغیر وقاطع وصریحی را مانند سرپوشی بر روی فکر اروپای جوان گذاشته بود.اما دیریا زود می بایست این تار درهم تنیده به دور انداخته شود.
پس از هزار سال فضای اختناق آمیز وبسته ی کلیساها وسلطه ی پاپها با قدرت مطلقه شان بالاخره رو به افول نهادند.در چهارسوی تجارت شهرهایی به وجود آمدند که در آن علوم نشر ونمو می شدند .ملاحان دلیر در دریاها وضع زمین را که بر بشر مجهول بود روشن ساختند.
راصدان شکیباکه به دوربین نجومی مجهز بودند از دایره ی اصول پا بیرون گذاشته وجهل بشر را درباره ی آسمان ها از بین بردند .در دانشگاه ها وصومعه ها مباحثات ومحفل های عزلت نشین دور انداخته شدند وبه کاوش های علمی پرداختند.بیداری و روشنگری در این دوره از راجر بیکن آغاز وبا لئو ناردو داوینچی که دریایی بود،در نجوم با کوپرنیک وبا گالیله به حد نهایت خود رسید .
به همان اندازه که علوم رشد می کرد،ترس از میان می رفت وکسی دیگر مجهولات را نمی پرستید،بلکه سعی می کرد که بر آن فائق آید .اطمینان روح جدیدی در مردم دمیدو سدهای فکری که توسط کلیساها درست شده بود ،یک در یک درهم شکست.
این عصر ،عصر امید وعمل بود که در هر میدانی ،اقدامات وفعالیت های جدید به عمل می آمد و دنیا منتتظر آواز روح جدیدی در کالبد خود بود.این روح جدید از فرانسیس بیکن آغاز گشت "تواناترین مغز قرون جدید".
بعد از مرگ سقراط ،شاگردان وی به 2 گروه تقسیم شدند ، گروه اول افرادی که تفکر لا قیدی را و گروه دوم افرادی که تفکر اپیکوری (لذت محوری) را ترویج می دادند.
با ضعف یونانیان وغارت آنها توسط رومیان ،رومیات تفکر لا قیدی آتنیان را به شهرها وروستاهای آن بردند تا اینکه ما به دوره ی مسیحیت خواهیم رسید،دوره ای که فضایی تنگ وخفه کننده از قوانین پاپها وسلا طین اروپا را تسخیر می کند. در این دوره منظره ی تاریخ عوض خواهد شد.در رم انحطاط زراعت ودگردیسی ثروت به فقر را شاهد خواهیم بود.تشکیلات قدرت رومی از هم پاشیده می شود وقدرت رو به ضعف می نهد وغرور وافتخار رومی به بی حسی ولاقیدی تبدیل خواهد شد.
خانواده های کوچک وتربیت یافته ی رومی به عشیره های بزرگ وخشن جاهل ژرمنی بدل گشتند،فرهنگ دوره ی بت پرستی در برابر آداب وسنتع شرقی تسلیم شده وبه طور نامریی تمام امپراتوری به دست پاپها می افتد.
کلیسا که در قرون نخستین از طرف امپراتوران حمایت می شد،بتدریج قدرت را از دست آنها می گیرد وتعداد کلیساها وقدرت وثروت ونفوذ شان به شدت بالا می گیرد ولی همچنانکه خود کلیسا می دانست این وحدت ونفوذ در اروپا مستلزم ایمان مشترکی بود که از قوای مافوق الطبیعه نیرو گرفته از گردش روزگار وتغیرات الجتماعی در امان باشد.در نتیجه اصول لایتغیر وقاطع وصریحی را مانند سرپوشی بر روی فکر اروپای جوان گذاشته بود.اما دیریا زود می بایست این تار درهم تنیده به دور انداخته شود.
پس از هزار سال فضای اختناق آمیز وبسته ی کلیساها وسلطه ی پاپها با قدرت مطلقه شان بالاخره رو به افول نهادند.در چهارسوی تجارت شهرهایی به وجود آمدند که در آن علوم نشر ونمو می شدند .ملاحان دلیر در دریاها وضع زمین را که بر بشر مجهول بود روشن ساختند.
راصدان شکیباکه به دوربین نجومی مجهز بودند از دایره ی اصول پا بیرون گذاشته وجهل بشر را درباره ی آسمان ها از بین بردند .در دانشگاه ها وصومعه ها مباحثات ومحفل های عزلت نشین دور انداخته شدند وبه کاوش های علمی پرداختند.بیداری و روشنگری در این دوره از راجر بیکن آغاز وبا لئو ناردو داوینچی که دریایی بود،در نجوم با کوپرنیک وبا گالیله به حد نهایت خود رسید .
به همان اندازه که علوم رشد می کرد،ترس از میان می رفت وکسی دیگر مجهولات را نمی پرستید،بلکه سعی می کرد که بر آن فائق آید .اطمینان روح جدیدی در مردم دمیدو سدهای فکری که توسط کلیساها درست شده بود ،یک در یک درهم شکست.
این عصر ،عصر امید وعمل بود که در هر میدانی ،اقدامات وفعالیت های جدید به عمل می آمد و دنیا منتتظر آواز روح جدیدی در کالبد خود بود.این روح جدید از فرانسیس بیکن آغاز گشت "تواناترین مغز قرون جدید".
Sunday, December 19, 2010
Édith Piaf
ادیت پیاف (۱۹ دسامبر ۱۹۱۵-۱۰ اکتبر ۱۹۶۳) تصنیفخوان فرانسوی و از چهرههای شاخص این کشور در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ بود. دو آهنگ «زندگی مانند گل سرخ» و «هیچ پشیمان نیستم» او هنوز خوانده و نواخته میشود.
ادیت پیاف که نام اصلی او «ادیت جوواننا گاسیون» بود از پدری فرانسوی و مادری ایتالیائی در پاریس زاده شد. مادرش در کافهها میخواند و پدرش آکروبات بود. مادرش در کودکی او را رها کرد و ادیت نزد مادربزرگ پدری خود بزرگ شد که روسپیخانهای را در نرماندی اداره میکرد.
ادیت از سهسالگی تا هفتسالگی کور بود و شایع است که بعد از اینکه روسپیان به زیارت ترز مقدس در لیزیو رفتند بینا شد. مدتی با پدر دائمالخمرش زندگی کرد و در شانزدهسالگی از او جدا شد تا در کوچهها بخواند.
در ۱۹۳۵ یک کابارهدار پاریس او را به کار گرفت و به خاطر هیکل کوچکش نام گنجشک کوچولو (La Môme Piaf) را بر او نهاد. نام پیاف تا آخر عمر بر او ماند. او در این کاباره با برخی مشاهیر پاریس آشنا شد. در ۱۹۴۰ ژان کوکتو نمایشنامه «زیبای بیخیال» را برای او نوشت. در این دوره او با موریس شوالیه آشنا شد. شعر بسیاری از آهنگهایش را خود میسرود و حتی در آهنگسازی نیز با آهنگسازانش همکاری میکرد.
در جریان اشغال پاریس آهنگ زندگی مانند گل سرخ (La vie en rose) را خواند که هنوز هم نشانه ویژه او شمرده میشود. محبوبیت او نزد افسران آلمانی باعث شد تا اجازه دهند برای اسیران جنگی فرانسوی بخواند. اسیران عکسهایی را که به یادگار با او میگرفتند برای جعل گذرنامه و مدارک هویت به کار میبردند. بعد از جنگ محبوبیت او در فرانسه و آمریکا بیشتر شد.
ادیت پیاف از حامیان شارل آزناوور بود و او را همراه خود برای کنسرت به آمریکا برد.
قبر ادیت پیاف در گورستان پرلاشز پاریس
او دوبار ازدواج کرد و دختری داشت که در دوسالگی درگذشت. در ۱۹۵۱ در تصادف رانندگی مجروح شد و پس از آن به مرفین معتاد شد.
در ۱۹۶۳ در همان روزی که دوستش ژان کوکتو مرد، ادیت پیاف هم درگذشت. با اینکه کلیسای کاتولیک از اجرای مراسم دینی برای او ابا کرد، صدها هزار نفر در تشییع جنازه او شرکت کردند. او را در گورستان پرلاشز بهخاک سپردند
ادیت از سهسالگی تا هفتسالگی کور بود و شایع است که بعد از اینکه روسپیان به زیارت ترز مقدس در لیزیو رفتند بینا شد. مدتی با پدر دائمالخمرش زندگی کرد و در شانزدهسالگی از او جدا شد تا در کوچهها بخواند.
در ۱۹۳۵ یک کابارهدار پاریس او را به کار گرفت و به خاطر هیکل کوچکش نام گنجشک کوچولو (La Môme Piaf) را بر او نهاد. نام پیاف تا آخر عمر بر او ماند. او در این کاباره با برخی مشاهیر پاریس آشنا شد. در ۱۹۴۰ ژان کوکتو نمایشنامه «زیبای بیخیال» را برای او نوشت. در این دوره او با موریس شوالیه آشنا شد. شعر بسیاری از آهنگهایش را خود میسرود و حتی در آهنگسازی نیز با آهنگسازانش همکاری میکرد.
در جریان اشغال پاریس آهنگ زندگی مانند گل سرخ (La vie en rose) را خواند که هنوز هم نشانه ویژه او شمرده میشود. محبوبیت او نزد افسران آلمانی باعث شد تا اجازه دهند برای اسیران جنگی فرانسوی بخواند. اسیران عکسهایی را که به یادگار با او میگرفتند برای جعل گذرنامه و مدارک هویت به کار میبردند. بعد از جنگ محبوبیت او در فرانسه و آمریکا بیشتر شد.
ادیت پیاف از حامیان شارل آزناوور بود و او را همراه خود برای کنسرت به آمریکا برد.
قبر ادیت پیاف در گورستان پرلاشز پاریس
او دوبار ازدواج کرد و دختری داشت که در دوسالگی درگذشت. در ۱۹۵۱ در تصادف رانندگی مجروح شد و پس از آن به مرفین معتاد شد.
در ۱۹۶۳ در همان روزی که دوستش ژان کوکتو مرد، ادیت پیاف هم درگذشت. با اینکه کلیسای کاتولیک از اجرای مراسم دینی برای او ابا کرد، صدها هزار نفر در تشییع جنازه او شرکت کردند. او را در گورستان پرلاشز بهخاک سپردند
Édith Piaf (French pronunciation: [edit pjaf]; 19 December 1915 – 11 October 1963), born Édith Giovanna Gassion, was a French singer and cultural icon who became universally regarded as France's greatest popular singer.[1] Her singing reflected her life, with her specialty being ballads. Among her songs are "La Vie en rose" (1946), "Non, je ne regrette rien" (1960), "Hymne à l'amour" (1949), "Milord" (1959), "La Foule" (1957), "l'Accordéoniste" (1955), and "Padam... Padam..." (1951).
Friday, December 17, 2010
10 quation for stephan hawking
10 Questions for Stephen Hawking
If God doesn't exist, why did the concept of his existence become almost universal? —Basanta Borah, BASEL, SWITZERLANDI don't claim that God doesn't exist. God is the name people give to the reason we are here. But I think that reason is the laws of physics rather than someone with whom one can have a personal relationship. An impersonal God.
Does the universe end? If so, what is beyond it? —Paul Pearson, HULL, ENGLANDObservations indicate that the universe is expanding at an ever increasing rate. It will expand forever, getting emptier and darker. Although the universe doesn't have an end, it had a beginning in the Big Bang. One might ask what is before that, but the answer is that there is nowhere before the Big Bang, just as there is nowhere south of the South Pole.
Do you think our civilization will survive long enough to make the leap to deeper space? —Harvey Bethea, STONE MOUNTAIN, GA.I think we have a good chance of surviving long enough to colonize the solar system. However, there is nowhere else in the solar system as suitable as the Earth, so it is not clear if we would survive if the Earth was made unfit for habitation. To ensure our long-term survival, we need to reach the stars. That will take much longer. Let's hope we can last until then.
If you could talk to Albert Einstein, what would you say? —Ju Huang, STAMFORD, CONN.I would ask him why he didn't believe in black holes. The field equations of his theory of relativity imply that a large star or cloud of gas would collapse in on itself and form a black hole. Einstein was aware of this but somehow managed to convince himself that something like an explosion would always occur to throw off mass and prevent the formation of a black hole. What if there was no explosion?
Which scientific discovery or advance would you like to see in your lifetime? I would like nuclear fusion to become a practical power source. It would provide an inexhaustible supply of energy, without pollution or global warming
What do you believe happens to our consciousness after death? think the brain is essentially a computer and consciousness is like a computer program. It will cease to run when the computer is turned off. Theoretically, it could be re-created on a neural network, but that would be very difficult, as it would require all one's memories.
Given your reputation as a brilliant physicist, what ordinary interests do you have that might surprise people?I enjoy all forms of music--pop, classical and opera. I also share an interest in Formula One racing with my son Tim.
Do you feel that your physical limitations have helped or hindered your study? FINLANDAlthough I was unfortunate enough to get motor neuron disease, I have been very fortunate in almost everything else. I was lucky to be working in theoretical physics, one of the few areas in which disability was not a serious handicap, and to hit the jackpot with my popular books.
Does it feel like a huge responsibility to have people expecting you to have all the answers to life's mysteries? certainly don't have the answers to all life's problems. While physics and mathematics may tell us how the universe began, they are not much use in predicting human behavior because there are far too many equations to solve. I'm no better than anyone else at understanding what makes people tick, particularly women.
Do you think there will ever come a time when mankind understands all there is to understand about physics? hope not. I would be out of a job
ده پرسش از استفن هاوکینگ ۱.اگر خدا وجود ندارد چرا ذهنیت وجود خداوند جهانی است؟ من نمیگویم خدا نیست خدا نامی است که مردم برای دلیل بودن ما در اینجا به کار می برند اما من فکر میکنم دلیل بودن ما در اینجا قوانین فیزیک است نه کسی(خدایی) که یک نفر بتواند با او ارتباط شخصی داشته باشد یعنی یک خدای غیر مشخص. ۲. آیا جهان انتهایی دارد اگر دارد چه چیزی فراتر از آن است؟ مشاهدات نشان میدهد جهان به صورت روزافزون در حال انبساط است اگر برای همیشه منبسط شود خالی تر و تاریکتر میشود اگر چه جهان انتهایی ندارد اما آغاز آن انفجار بزرگ است یک نفر ممکن است بپرسد قبل از انفجار بزرگ چه چیزی بوده پاسخ این است قبل از انفجار بزرگ هیچ مکانی نبوده درست همانطور که هیچ جایی در جنوب قطب جنوب نیست ۳. فکر میکنید برای هوشیاری ما پس از مرگ چه اتفاقی می افتد؟ فکر میکنم مغز مثل یک کامپیوتر و هوشیاری مانند یک برنامه کامپیوتری است برنامه کامپیوتری از کار می افتد وقتی که کامپیوتر خاموش میشود به طور نظری این برنامه میتواند در یک شبکه عصبی دوباره ساخته شود اما بسیار دشوار است زیرا به تمام حافظه یک نفر احتیاج دارد ۴. آیا فکر میکنید تمدن ما به اندازه کافی زنده می ماند تا به اعماق فضا سفر کند؟ فکر میکنم آن قدر زنده می مانیم تا به خارج از منظومه شمسی مهاجرت کنیم با وجود این هیچ جایی به اندازه زمین در منظومه شمسی مناسب زندگی نیست بنابراین مشخص نیست که آیا ما زنده می مانیم اگر که زمین برای زندگی نامناسب باشد برای اطمینان از بقای بشر باید به ستارگان برسیم این کار زمان بیشتر نیاز دارد باید امیدوارم باشیم که تا آن زمان می توانیم دوام بیاوریم ۵. آیا حس میکنید مسئولیت بزرگی بر دوش شماست تا پاسخ همه اسرار زندگی را که مردم می پرسندبدهید؟ من قطعا جواب همه پرسشهای زندگی را ندارم در حالیکه فیزیک و ریاضی ممکن است به ما بگوید جهان چگونه آغاز شد اما توان پیشگویی رفتار انسان را ندارد زیرا معادلات بسیاری برای حل کردن وجود دارد من در فهم دلیل غیر عادی بودن انسانها خصوصا زنها بهتر از هیچ کس دیگری نیستم ۶. آیا فکر میکنید زمانی برسد که بشر هر چیزی که در فیزیک برای فهمیدن وجود دارد را بداند؟ امیدوارم اینطور نشود در غیر این صورت من بیکار میشوم
Subscribe to:
Posts (Atom)
